با یاد زندانیان سیاسی
و به یاد مختاری و پوینده
و گنجی
این یاداشت را بعد از مصاحبه سپانلو با شرق نوشتم و فرستادم اما...
دیگران
نگاهی به مصاحبه ی یزدانی خرم بامحمدعلی سپانلو
سپانلو،شاعر است.سپانلو شخصیت شناخته شده ای است.اهل فرهنگ است و فعال.اما اینک راه جدیدی را آغاز کرده است.از موضع گیری اش در انتخابات ریاست جمهوری که ادامه اش را باید در مصاحبه با شرق دید.مصاحبه ای که اگرچه در صفحه ی ادبیات به چاپ شده است اما بیشتر به حواشی ادبیات می پردازد و آدم هایش تا این که خود ادبیات دست مایه قرار گرفته باشد.این مصاحبه در راستای مصاحبه های دیگری مانند مصاحبه با دولت آبادی ،قرار است دلایل و پیامدهای حضور و حمایت بخشی از اهل فرهنگ را از کاندیداها در انتخابات تشریح کند.لزوم یا عدم لزوم آن را بررسی کند و بخشی از جامع ی روشنفکری ایران را در رویکردی جدید به مسایل جامعه ی ایران نشان دهد.مصاحبه ای که با دولت آبادی در صفحه ی اول شرق به چاپ رسید رسانه ای شدن و در واقع گسترش بحث های این طیف بود که به تحلیل روابط روشنفکران و ارتباط شان با جامعه ئ اهل سیاست می پرداخت. حالا نوبت سپانلو است تا حرف هایش را بزند.اما او مانند دولت آبادی تحلیل نمی دهد.کاری به شرایطی که منجر به تصمیم این طیف در حمایت از کاندیدایی شد، ندارد.او مشخصا جریانی را هدف می گیرد و به کلی بافی روی می آورد.زبان او عمیقا زبان ادبیات سیاسی عامیانه است.همان گلی گویی و مطلق گرایی.آن جا که می گوید:«محیط سیاسی خارج از ایران مسموم است.برای بسیاری از آن ها آزادی نوعی بازی است.»روی به تخطئه می آورد و بدون این که دلایل خود را مطرح کند فضایی دو قطبی می سازد:یک طرف او و طرف دیگر دیگران. و در سایه ی این کلی گویی و دو قطبی سازی،حکم هم صادر می کند:«از قول من به او بگویید لطفا در سیاست دخالت نکن.»همین.نمی دانیم چرا.سپانلو می گوید:«تو که جریان نمی شناسی همان بهتر که آن نوشته را بخوری.» اما نمی گوید که خود او نیز اشتباه کرده است و بنا بر حکم خود دیگر نباید حرف بزند و مصاحبه کند.سپانلو در برابر عباس معروفی که بیش ترین انتقادها را نه از او که از دولت آبادی کرده بود و دولت آبادی بدون پاسخ از کنار آن گذشته بود،همین رویه را در پیش می گیرد.اول برای تثبیت برتری موقعیت خود نسبت به معروفی می گوید:«او(معروفی)...چند ماهی از شاگردان من بود» و ادامه می دهد:«خود من کتاب او را به عنوان کتاب سال معرفی کردم».با این برتری که عنوان می کند حالا باید نتیجه بگیرد و حکم اش را صادر کند:«در هر حال،معروفی هنوز بچه است در معرض بادهای مخالف.» و چون او استاد است و معروفی شاگرد، ما خواننده گان باید این حکم را بپذیریم.او در دلایل مخالفت معروفی نیز کوچه بازاری عمل می کند:«آقای معروفی چون دو دفعه از چپ ها کتک خورده بود،مجبور به تندروی بود».من قانع شدم!نکته ی جالب این مصاحبه،سوال های جهت دار مصاحبه کننده است.آقای یزدانی خرم با سوال هایی که در ارتباط طولی با سئال های قبلی و روند مصاحبه قرار ندارند ،حکم از پیش قطعی تلقی شده ای را به عنئان سوال مطرح می کند و نتیجه ای مطلوب را طلب می کند:«چرا نویستده های خارج...این حق را به خودشان می دهند در مورد مسایل سیاسی اظهار نظر کنند».ظاهرا از دید ایشان غیر از هوادارن و هم فکران ایشان هیچ کس حق اظهار نظر ندارد و البته طوری وانمود می شود که انگار فقط در خارج از کشور،عده ای محد.د که معروفی _ که به قول سپانلو هنوز کودک است _ نماینده ی آن است دست به تحریم و در اصل موضعی مخالف با جریان یزدانی خرم در حمایت از کاندیدایی خاص زده اند و خود برایش دلیل هم می تراشد:«آیا غم غربت است؟». و این طور وانمود می شود که سیاست تحریم یا عدم حمایت از نامزدهای انتخاباتی ناشی از عدم پخته گی سیاسی _ همان بچه بودن _ و افسرده گی و غم غربت است و نه چیز دیگر. و این گونه مصاحبه گر و مصاحبه شونده کوشیده اند با چشم بستن بر واقعیات سیاسی موجود و نادیده گرفتن جریانات داخلی،تصویری منحصر به فرد و غیر واقعی و دل خواه از ناهمراهان سیاسی خود ارائه دهند،کسانی که سیاست ورزی شان بچه بازی است و از سر ناشی گری.یا افسردهاند و مبتلای غم غربت و یا منفعل و بیانیه صادر کن خانه نشین که از سر هوس و ترس تند روی می کنند، فکر نمی کنند و آزادی را به بازی گرفته اند.عده ای که بنا به دلایلی که سپانلو و یزدانی خرم می دانند نباید نظر _ البته نظر مخالف_ بدهند.در سر این تصویر غیرواقعی و حساب شده جریانی تصویر می شود که در طرف مخالف این مشخصه قرار دارد.جریانی که با ورود به عرصه ی انتخابات و حمایت خود کاملا درست،حساب شده،دقیق تصمیم گرفته اند.و با حسابی که می شود تعدادشان هم باید زیاد باشد.این جاست که باید یادداشت حافظ موسوی را در شرق به یاد آوریم که می گفت این جورها که وانمود می شود و شرق در تلاش است کانون نویسنده گان و اهل فرهنگ وارد انتخابات نشده اندجز تنی محدود و مصاحبه شونده های شرق اکثریتی را نماینده گی نمی کنند. در ادامه سوالی مطرح می شود که در راستای سیاست راست دموکراتیک روزنامه ی شرق است و البته به همان سیاق پرسش های پیشین:«شما می گویید ترس من از زنده شدن این چپ های جدید است» و با چیزهایی که تا به حال در این مصاحبه خوانده ایم ، یک باره با هشداری مواجه می شویم که پرت شده است در مصاحبه و ما باید آن را جدی بگیریم!آن آدم ها و زنده شدن شان در داخل. اما یزدانی خرم به این بسنده نمی کند و حکم دیگری صادر می کند:«با مشی ای منفعل و بی توجه به جریان های سیاسی-اجتماعی روبه رو بودیم» وعلنا چشم خود را بر بسیاری از واقعیات این دو دهه و فشار بر کانون و تلاش های نویسنده گان و شاعران و آثار تولیدی آن ها می بندد و تنها عدم انفعال را در حمایت یا وابسته گی سیاسی می بیند و از این رو شاملو به خاطر همین عدم وابسته گی و حمایت سوژه ی خوبی است:«اتهامی که حتا بعدها به شاملو نیز وارد کردند» و سپانلو تیر آخر را هم به موقع شلیک می کند:«(شاملو )گفت اشکالی ندارد یک نسل قربانی شود» و نه چیز بیش تر.پس و پیش جمله ی منقول زده می شود و فضای شکل گیری چنین بحثی خلاصه می شود در نقل یک جمله ی و ناقص و همین برای گفتن از شاملو بس.
پایان مصاحبه اما بحث در تخطئه کردن همه ی غیر از ما کامل می شود و چون مصاحبه ادبی است دستی از روی نوازش بر سر و روی جامعه ادبی هم کشیده شود بد نیست ،نفی و انکار جریان های شعری این دو دهه که آقای سپانلو نمی پسندد:«بع بعی بود که هرچه ماندیم دنبه ی آن را ندیدیم» و تمام. هیچ زحمتی هم ندارد. استفاده از لفظ بحران در این سوال و پاسخی که سپانلو می دهد شدیدا معنادار است.همان روش برخورد با معروفی دیگران سیاسی که در جند سوال قبل اجرا شده بود این جا هم دنبال می شود.جریان های شعری باید «شسته» شوند و چه جایی بهتر از این جا.به نظر می رسد آوردن لفظ حران در ین جا و در واقع بحرانی دیدن وضعیت شعر امروز به نا هم سنخی روش و شعر امروز با آن چه شاعران قدیمی تر از جمله آقای سپانلو در آن جا خوش کرده اند بر می گردد.مشکلی که همین شاعران پیشین با نسل قبل از خود داشته اند و امروز به نوعی دیگر در حال تکرار است و جابه جایی نسل ها شاکی و متهمی جدید بر همان منوال معرفی کرده است.اما آن پرخاشجویی که مصاحبه گر به آن اشاره می کند،نوعی واکنش به به برخورد شاعران تثبیت شده است در حذف و رد و انکار که نمونه اش را در همین مصاحبه می توان دید . ندیدن شعر دهه ی هفتاد و ارائه پیشنهادهای این جریان برای شعر و گستردن امکانات شعر و زبان شعری _ که با آسیب هایی نیز لاجرم همراه است._ عملا گذر از یک دهه شعر ایران است که از بد حادثه نسل قدیم اثر در خور توجهی چندان در آن تولید نکرده است.بی توجهی مخاطبان فقط به شاعران جدید محدود نمی شود و دامن همه ای را می گیرد که جز خود و هم محفلی ها را شاعر نمی دانند و در خود مانده اند.شعر شان همان شعر است که چند دهه در نشریا تشان چاپ می شود و در کتاب هایشان و حالا که دیگران فقط بع بع می کنند،آقای سپانلو می ماند و شعرش.آقای سپانلو می ماند و سیاست اش و یزدانی خرم که هم کارش را به خوبی انجام داده است:دیگران عددی نیستند.
شهریور84 آبادان
این دفعه لینک های خبری زیر را از خبرگزاری مهر گذاشتم که فیلتر نباشد:
علی باباچاهی : وقتی مهمانی خارجی به ایران می آید متاسفانه ما در مقابلش غش می کنیم
در نامه جمعی از شاعران و نویسندگان ایران به بخش فرهنگی سفارت فرانسه عنوان شد :
بی مهری به استعدادهای درخشان نسل جدید ادبیات ایران پذیرفته نیست
با امضای یک نامه و تجمع در کتابفروشی نشر ثالث صورت گرفت :
اعتراض اهل قلم ایران به سفارت فرانسه / شیوا ارسطویی ، مهرنوش قربانعلی ، مسعود احمدی و چیستا یثربی در جمع معترضین
اعتراض تعدادی از شاعران جوان ایران به بخش فرهنگی سفارت فرانسه
چرا دیر به دیر؟ این همه زمان و چیزهایی که گفته نمی شود.و چون گفته نمی شود در خود می ماند و در این در خود ماندن به چیزی غیرـ چیزی نا آشنا و مبهم تبدیل می شود.برای گفتن آن چیزی که هم هست و هم نیست و با تمام وجود حس اش می کنی اما نمی دانی چیست و کجاست و بعد تازه شک می کنی که هست ـ دچار تردید می شوی که چه بگویی وقتی خودت هم... .برای همین دست به عصا و آهسته آرام آن چه را که در آخر می شود گفت می گویی تا بعد... در آشفته بازار زیاد گفتن به سبب هیچ نگفتن باید مراقب بود دچار تکراری از نوع منبریان نشد.هر چه را که نباید گفت و بعد انتظار هم داشت.اما وضعیت بغرنجی است!باید به قول محمد مختاری با چشم مرکب غور کرد و دید و به بیان آمد و هم این جا و هم آن جا و از هر جهت و در عین حال و آینده و چرخیدن در گذشته همه را یک جا دید و ... راست اش وضعیت از رو بغرنج است که دقیقا بغرنج است...بسه...زیاد چرت گفتم...اما همین چرت گفتن گفتن این است که فعلا چیزی دندانگیر چنان که خوش آید از این قلم تا اطلاع ثانوی که احتمالن پست بعدی است در نخواهد آمد و این اما به معنای این نیست که چیزی نیست بل از نوع ناز و کرشمه ای است که می آییم و می آیند و کمی حال و دل بازی جنون هم که بد نیست که دیوانه گی سرایت کرده به بالا بالاها و ما که چیزی کم از دیگری نداریم چرا نه؟ پس این نقدی که هست به آن نسیه ای که وعده اش مثل بهشت و پریان می ماند غنیمتی است غنیمت دم که هر لحظه را حالی باید.اندر احوال این روزگار نا مراد همین بس که خروسان جامه ی طاووس بر تن کرده اند و شیران به گوشه ای اندر و صدا از کلاغ است که جار می پیچد.این گونه سر در جیب تفکر فرو برده خمار حالی اند درویشان که خدا مگر مدد کند این جماعت پریشان حال را.دستی از غیب برآید و کاری کند بهر دل ما که دارد جزغاله می شود و چونان بزغاله هوای یار در سر دارد...کاری پیش آمد بروم بهتر است که این حرف ها نه برای من نون آب می شود نه برای ... تا بعد...
بیانیه ی فراکسیون مدرن انجمن اسلامی دانشگاه شهید چمران
آنقدر بلند می شوید که وقت تبر می رسد !!!
تاریخچه ی 70 سال جنبش دانشجویی در ایران و تاریخ جنبش دانشجویی جهان نشان می دهد آنچه که در کالبد جنبش دانشجویی دمیده می شود و نام جنبش را در بر می گیرد، آرمان گرایی و استقلال است. آرمان گرایی که در برهه هایی از تاریخ، دانشگاه و جنبش دانشجویی را ناخدای کشتی تحولات و جنبش اجتماعی می کند و استقلالی که اثر انگشت و رسالت تاریخی جنبش دانشجویی را بازتعریف می کند. آرمان خواهی و استقلال در هم می تنند و رسالت تاریخی متولد می شود: نقد حاکمیت.
تجربه ی ناکامی های اصلاحات و گسترش ارتجاع، کرختی و سنگینی را بر فضای جامعه حاکم می کند و دستهای مرتجع از درون جنبش جوانه می زند و سعی در سرایت کرختی و یأس جامعه بر پیکر انجمن اسلامی دانشگاه شهید چمران می کنند. توهم برگزاری انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه شهید چمران نه تنها تازه نیست بلکه با نگاهی به گذشته مشاهده می کنیم که از این دست قضایا در گذشته نیز رخ داده است. رد صلاحیت های گسترده، فاشیستی و جانبدارانه ی شورای تحقیق 3 نفره با یک عضو غیر قانونی و یک عضو کنار گذاشته شده با سکوت سؤال برانگیز هیأت نظارت گره می خورد و استقلال انجمن اسلامی با قدرت می پیوندد و راز سربه مهر شده افشا می شود: فرزندی نامشروع به نام وابستگی.
آن گاه با به رسمیت نشناختن حقوق اساسنامه ای فراکسیون مدرن، انتصابات دوم در اقدامی ضرب العجلی (بدون اطلاع اعضای فراکسیون مدرن) برگزار و مورد تأیید هیأت نظارت قرار می گیرد؛ که همه ی این ها گواه خوابی شوم است که تعبیرش همگن کردن انجمن اسلامی (به عنوان وامدار بخش اعظمی از جنبش دانشجویی) با ساختار قدرت و حاکمیت است: چاقویی که از این به بعد دسته اش را نخواهد برید و موج سوم نمایان می شود: ارتجاع مدرن.
نقض صریح مفاد اساسنامه، ممانعت از ورود ناظر رسمی دفتر تحکیم وحدت به جلسه ی نشست سالانه و همچنین اعلام موجودیت غیر قانونی شورای مرکزی انتصابی و سوء استفاده از مهر انجمن اسلامی به شکل انتشار بیانیه، تأییدی بر موارد فوق الذکر می باشد.
فراکسیون مدرن به عنوان داعیه دار جنبش دانشجویی بر خود لازم می داند که در فضای وهم آلود کنونی بر همه ی دانشجویان آزاداندیش روشن گرداند که وقایع اخیر انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی و انتصاب اعضای جدید آن نقطه ی فصل و نشان انحراف گروهی از اعضای برخی شوراهای انجمن اسلامی دانشکده ها و شورای مرکزی منحل شده ی انجمن اسلامی از خط و رسالت تاریخی جنبش دانشجویی است. رسالتی که معنای آن جز با حفظ رویه ی استقلال و آرمان آزادی و برابری در سایه ی موضع نقد حاکمیت، تحقق نمی یابد. و از این رو بر خواسته های به حق و قانونی خود که برگزاری انتخابات هیأت رئیسه ی شورای عمومی و شورای تحقیق و برگزاری انتخابات مجدد شورای مرکزی انجمن اسلامی زیر نظر تنها رکن قانونی فعلی انجمن اسلامی دانشگاه شهید چمران یعنی شورای عمومی، پا فشرده و برای تحقق این اهداف با توجه به آرمان خود که همانا دموکراسی است سرلوحه ی عمل خود را برای رسیدن به آن، حرکت های مدنی دانشجویی و روش های دموکراتیک می دانیم.
مراسم يادبود محمدجعفر پوينده و محمد مختاري برگزار شد
ما با نگاه نا باور
فاجعه را تاب آوردیم
تنهایی را تاب آوردیم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر
می تپیم
از ساعات اوليه صبح روز جمعه يازدهم آذر ماه جمعيت زيادی در محل امامزاده طاهر كرج بر سر مزار محمد مختاري و پوينده جمع شدند و با حضور خود, اشعار "محمد مختاري" را زمزمه ميكردند. مراسم يادبود "محمد جعفر پوينده" و "محمد مختاري" بعد از ظهر جمعه با حضور جمعيت زيادی از مشتاقان و دوستداران برگزار شد.
از سوی آقای ناصر زارفشان پیامی توسط آقای فریبرز رئیس دانا خوانده شد. مدافعان حقوق بشر و گروهها واحزابی مثل حزب ملت ایران نیز، پیامهایی نیز از سوی عده ای از افراد همچون مسعود باستانی روزنامه نگار جوانی که هم اکنون در زندان اراک زندانیست، خوانده شد. همچنین خانم سیمین بهبهانی اگرچه شعری نخواندند، ولی شعرواره ای را درباره بازماندگان این واقعه ارائه دادند.بهبهاني ادامه داد: من نميدانم پروانه و داريوش, محمد شريف, پرويز دواني چرا كشته شدند؟ حساب از دست ما بيرون است، اميدوارم روزي به اين وضعيت پايان داده شود و حقيقت ما را به سوي راه راست هدايت كند.
آقای درویشیان نیز از سوی کانون نویسندگان ایران، آخرین بیانیه این کانون را خواندند که در آن بیانیه پرونده در پیشگاه ملت ایران تاکید شده بود.

"صفا پوينده"، همسر محمدجعفر پوينده در سخناني گفت: اينك موج سنگين گذر زمان است كه چون جويباري بر من ميگذرد و هفت سال از قتل پاييز 77 ميگذرد و در اين هفت سال ما جز انعكاس فرياد خويش صدايي نشنيدهايم.
سیاوش مختاری در این مراسم بیانیهای را خواند که در آن از اکبر گنجی و ناصر زرافشان به عنوان کسانی که باعث شدند پرونده قتلهای زنجیرهای یک پرونده جهانی شود، نام برد.
همچنين پيام دبيرخانه حزب ملت ايران و پيام مسعود باستاني، روزنامهنگاري كه 100 روز است در زندان اراك دربند است، قرائت شد.
در پيام باستاني آمده است: 100 روز از زندان من گذشته است و من ميكوشم تا هر چه بيشتر در خود طاقت تحمل را پرورش بدهم. بزرگترين گناه من فعاليت مطبوعاتي بوده است و به دليل شرايط نامساعد در آستانه ابتلا به بيماري ايدز و هپاتيت هستم.
- در این مراسم حضور نیروها با لباس شخصی محسوستر بود و آنها علنا به برخی افراد تذکر می دادند و از پخش اعلامیه و یا مسائل دیگری که امکان داشت در حاشیه این مراسم اتفاق بیفتد خودداری می کردند.
و این خبر:
گروهی از شاعران جوان در اقدامی مشترک با اعتراض به اقدامات بخش فرهنگی سفارت فرانسه در ايران ، خواهان شفاف سازی اهداف اين برنامه ها و اعلام دلايل دعوت از شاعران خاص به فرانسه شدند .
علی باباچاهی:حرکت کاروان شعرایران و فرانسه که در حال برگزاری است بگونه ای قابل درنگ است.

