تا یکی دو هفته نیستم...امتحان دارم . درس و پاس کردن واحدهای مانده.پس تا ۵-۶ بهمن خبری نیست از من گفتم که درس دارم!.
اما یه لینک از سایت کسوف در مورد سقوطC130
لعنتی ها برایم دعا کنید

اگر باران بیاید...
و به یاد مختاری و پوینده
و گنجی
برای ما که دنبال سال گردها و مناسبت هاییم تا باقی سال را با خیال آسوده از فکر و دغدغه،بگذرانیم ـ چیزی که البته سخت است ـ دیروز سال گرد زمین لرزه ی بم بود و این که دو سال گذشت.پس در این روز باید یادش را گرامی بداریم! اما... اما در شرایطی دهه ها زندگی کرده ایم که رسمی و غیر رسمی مناسبت ها و سال گردها و روز فلان و بهمان مان آن قدر شده که برای همان بی دغدغه گی هم باید روزی گذاشت و مناسبتی ،شاید در یک روز به سراغ مان بیاید.اما تا نیامده باید به دنبال هر روز و هر نشانه رفت.یقه اش را گرفت،بسط اش داد و در کلیت جامعه ای که داریم با حواشی و سوراخ - سنبه هایش،سر به سر وضع موجود گذاشت و با واقعیت عریان دهن به دهن شد.چیزی که فعلن در این خواب خرگوشی به مذاق مان خوش نمی آید. و در این خوش نیامدن گویی جامعه ی جوان ادبی «پیش رو» تر از دیگران است.
برای گنجی و بم
خلاصه ی حیات ما
۱- عرق اش را پاک نکرده
دوباره مهیا می شود:
یک سنگ و
یک بیل و
مشتی خاک
و دیگر تمام.
ـ بریم سکانس بعدی
۲- آن چه بر سرم می ریزد
مشت مشت
آخرینٍ روز است
تا خوب بخوابم و
آرام باشم
تا...
۳- خمیازه ام را قورت می دهم و
بلند داد می زنم
ـ می خوام برم دششویی
یک روز و
یک شب دیگر
منها می شود
نقطه از اول.
تابستان ۸۴ آبادان

