اگر تنها نشان بودن همین وبلاگ باشد با نوشته هایی به روز و هرروز،دیگر دلیلی آن چنان نمی خواهد که چرا به روز و چرا هرروز.این وبلاگ برای من جوی آبی است که گذر عمر را نشان می دهد.هر پست که می گذرد می فهمم که خیلی گذشته است،خیلی و فکری دوباره و نوشته ای دوباره.اما این بار شعر نه!
۱ـ در برخورد با تصمیمات سیاسی این چند ماه باید جانب احتیاط را رعایت کرد.تضادی که بین نقد این تصمیمات و هم جهتی با برخی نقدهای دیگر که در اساس با مولفه های فکری تو مخالف اند ،وجود دارد نوعی احتیاط را می طلبد که این وسط قربانی دو سمت فکری موجود که از قضا امکانات لازم را نیز دارند نشد.برخورد با مساله ی افزایش حقوق کارگران از این دست است.چیزی که مخالفان آن با واژه ی گناهکار دستوری و با روشن کردن تکلیف خود با همین واژه به جنگ این تصمیم رفته اند.این میان اما دفاع از این دستور نباید با چشم پوشی از واقعیات سیاسی ایران و نوعی حمایت از دولت همراه باشد چه،واقعیت نشان داده است که تصمیمات دولت حامل نوعی پوپولیسم و آمریت از بالا است که فاقد مولفه های ابتدایی دولت مدرن می باشد.
منتقدان افزایش دستوری حقوق کارگران با آه و ناله چنان به میدان آمده اند که گویی افزایش اندک دست مزدها بهره وری را کاهش می دهد،از رشد اقتصادی می کاهد،باعث اخراج کارگران می شود و... .آن چه اما در این بین مغفول می ماند سهم حقوق کارگران و کارمندان دون به سود خالصی است که در یک سال نصیب صاحبان سرمایه می شود:چیزی حدود ۵ درصد.همواره این کارگران هستند که باید تاوان کلیه ی مراحل به اصطلاح رشد اقتصادی را با کاهش دست مزد و گاه با تعدیل نیرو ـ همان اخراج بپردازند ـ سرمایه سالاران ایرانی در ارگان های خود ـ چون شرق ـ چنان سنگ اقتصاد ملی و توسعه را به سینه می زنند که نه انگار قوانین کار ما چیزی در حد برده داری است.قراردادهای موقت و خارج بودن کارگاه های کوچک از شمول همین قانون کار و فقدان حق اعتراض و اعتصاب،همواره از سوی اقتصاددانان راست با سکوت مواجه شده است.
ورای این نقد های راست گرایانه،نقش دولت را نیز باید بررسی کرد.برخورد با کارگران شرکت واحد ،دست گیری و ضرب و شتم آنان در همین دولت و برخورد با اعتراضات کارگری نه به خاطر خواسته هایی بزرگ که عدم پرداخت چندین ماهه ی حقوق، چیزی نیست که بتوان با چنین مصوباتی از کنار آن به راحتی گذشت.تجربه نشان داده است که کلیه ی اقداماتی از این دست بدون اعتقاد به برخی حقوق مسلم راه به جایی نمی برد و تنها کارگران و قشر فقیر قربانی سوداندوزی کارفرمایان و اقتدارطلبی حاکمان می شوند.
۲ـ دانشگاه ها آبستن حوادث جدیدی هستند که در چند ماه گذشته در انفعال اصلاح طلبان قدرت گرا به مقابله با سیطره ی نگاه امنیتی و بسته ی حاکمان جدید رفته اند و تلاش خودرا در کاهش این گستره و لااقل افشای آن چه که در دانشگاه ها می گذرد به کار گرفته اند.این نگاه امنیتی که هیچ فعالیت مستقلی را برنمی تابد ، قائل به ایجاد محدودیت های اجتماعی و فرهنگی است و نقش استاد و دانشجو را در اداره ی دانشگاه انکار می کند با مخالفت هایی مواجه شده که اثرات آن اعتصابات و تحصن ها ونیز خیل احکام محرومیت است که دامن فعالان دانشجویی را گرفته است و در این میان آن چه که جالب است سکوت اصلاح طلبانی است که عمده فعالیت شان دست بوسی سران موتلفه است.
۳ـ باقی بماند تا بعد...

