تبليغاتX
شباویز

در فاصله بین این دو پست، منتظر نظر آقای رحیمی بودم که متن قبل خطاب به ایشان نوشته شده بود.تا پاسخ ایشان و احتمالا ادامه ی این بحث یا شروع بحثی دیگر، نظر آقای کاظم را که تذکری است بر شبه جمله ای از متن پیش به همراه  پاسخ من یک جا می خوانیم:  

آقای جعفری عزیز سلام
شما در جواب به آقای رحیمی مواردی را مطرح کردید که هر کدام از آنها جای بحث دارد . اما به نکته مهمی اشاره کردید که بنده با 53 سال سن و 3بار دوره مجموعه آثار لنین تا به حال به آن بر نخورده ام. آقای جعفری عزیز جمله هدف وسیله را توجیه میکند معروف ترینجمله نیکولو ماکیاولی فیلسوف ایتالیایی است نه از لنین.
اما در مورد عمل لنین در طول 31 سال مبارزه (1883-1924) لطف کنید برای ما روشن کنید که کی ودر چه مقطع زمانی ایشان هدف را مهمترین وسیله برای عمل به کار برده اند . اشکال پیروان جوان و بی تجربه ی 2 خرداد و دفتر تحکیم وحدت ئر این است که به خودشان زحمت نداده اند 4 صفحه از تاریخ معاصر جهان و ایران را مطالعه کنند که در یک چنین تریبون علنی چنین اشتباهات شرم آوری را مرتکب نشوند
پسر جوانم کمی برو مطالعه بکن بهتر از این است که در مباحثی درگیر شوی که به مورد تمسخر قرار گرفتند منجر شود . چون می دانم که رهبران فکری شما چیزی برای افزایش معلومات شما به جا نگذاشته اند شما پسر خوبم را راهنمایی میکنم
اول بروید و نگاهی به تاریخ جهان نهرو را مطالعه کنید و بعد از آن تاریخ مشروطیت ایران نوشته احمد کسروی و همچنین اگر ناراحت نمی شوید و به شما بر نمیخورد آثار لنین را مطالعه کنید و بعد لنین را متهم کنید پسرم موفق باشی.


مرسی.ببخشید شرمنده ام شرمنده شدم.من با این یه کم سن و سواد پا روی دم بزرگ ترها گذاشتم.ببخشید.توبه.لنین و من!شرم آوره.خجالت داره پسره ی بی حیا.

همیشه باید مواظب بود در مورد اسطورها و کسانی که نقش پدرخوانده و مراد را خواسته یا ناخواسته ، تاریخ با نام شان عجین کرده با احتیاط و تاحد امکان از موضع پذیرش و اثباتی سخن گفت و آهسته از کنار نام شان گذشت.چه که با مدعیان چپ طرف باشی و بخواهی چیزی خلاف موضع شان و باور جزمی شان بیان کنی و آن وقت خر بیار و باقلا بار کن.چیزی که در متن کوتاه شما به چشم می خورد علاقه ی شدید به ایفای چنین نقشی است.تکرار سه بار کلمه ی پسرم و دوبار کلمه ی جوان و یک بار بی تجربه در کنار ذکر   سن تان (که لابد خیلی است و چون خیلی است پس بحث شما جای چون و چرا نباید داشته باشد،بنا بر  سنت قشنگ مان) و نیز جمله ی « چون رهبران فکری شما... راهنمایی می کنم» نشان از علاقه ای است که بزرگ ترها به ایفای نقشی فراتراز توان و معلومات، تنها به صرف سن زیاد ونیاز به پذیرفته  و تایید شدن دارند.. ازامری که بزرگ تران شان از ایشان انتظار داشته اند.اما بنا بر همان مثل معروف که پیر در خشت خام می بیند،شما از سه کلمه درون پرانتز من_برفرض که اشتباه هم باشد_چنان نتایجی گرفته اید :که در خشت خام نوشته است که باید تاریخ فلان بخوانی و کتاب فلان و چند کتاب دیگر که احتمالا حضور ذهن  نداشته اید پدرم.این که  تاریخ مشروطیت چه ربطی به جمله ی من دارد بماند.

 از متن شما می توان ایرادات نگارشی آشکار _که البته با خواندن این همه کتاب و مخصوصا سه بار دوره ی آثار لنین بعید می نماید_گرفت. اما به احترام سن،می گذرم.این که سریع از هر موضوعی  می توان سوء استفاده کرد در متن شما مشهود است.تاختن به دفتر تحکیم وحدت که مدت هاست سهل ترین هدفی است که از راست و مشارکت و مدعیان چپ (نه صادق ترین شان) همه برسرش می بارند .در کنار اشتباهات دفتر تحکیم،شاید  به حکم همان بی تجربه گی می توان اشتباهات تاریخی و تاریخ ساز چپ در جریان انقلاب 57 را نیز بازگو کرد.اشتباهاتی که به حساب بی تجربه گی  نمی شود گذارد.اما از آن گذشته است و گذشته اند و یادش نمی کنیم- با احترام به شهیدان و در بندبوده گان مبارز_دامان چپ هم آن قدر از اشتباه پاک نیست که امروز بی هوا به تخطئه ی تحکیم روی آورده اید.تاریخ آن چه این روزها به فحش ناموسی بدل شده_دوم خرداد و آن چه این سال ها گذشته است بر نقش پررنگ تحکیم دلالت دارد و البته با اشتباه ها و گاه خیانت ها.یادمان نرود حضور اندیشمندان و سیاسیون چپ به واسطه ی انجمن های اسلامی  و امکان گسترش دیدگاه های چپگرایانه در محیط دانشگاه ها را_. تحکیم هیچ گاه از نیروهای چپ اندیش خالی نبوده است مثال هم فراوان است .امری که به یکی از موارد اتهامی از سوی برادران مشارکت بدل شده است _.اما نیروهای بیرون باید اعلام کنند در این سال ها چه کرده اند و کجا بوده اند و از چه توبره و آخوری می خورده اند و فعالیتی هم که کرده اند بری از اشتباه  بوده است یا نه؟هر چه هست به پای همه است.بی خود جانماز آب نکشیم.

و اما مسئله ی مورد تمسخر شما و شرم من و دم دست ترین منبعی که الان دارم  بدون هیچ مناقشه ای :

« بلشوویک ها از اول آدم کش بودند.لنین از آغاز،از همان سال1903 ابن الوقت بود.از همان موقع در دعوایش با منشوویک ها در جلسه ی باز پرسی خود حزب سوسیال دموکرات روسیه رسما اعلام کرده بود من حق دارم از هر روشی برای کوبیدن مخالفانم استفاده کنم ،وقتی به این نتیجه رسیدم که حقیقت این است و این نفع پرولتاریاست حتی از پاپوش دوختن و لجن پراکنی هم برای کوباندن طرف مقابل استفاده می کنم. خود تروتسکی هم در سرکوب کرونشتات دست داشت... بلشویسم از ابتدا یک جنبش سرکوبگر بود. این ها از اول خودشان مجلس موسسان را به طرز غیرقانونی منحل کردند.آن چیزی که به نام انقلاب اکتبر معروف شده در واقع یک کودتای حزبی بود.انقلاب اصلی در فوریه رخ داد،بعد این ها آمدند مجلس موسسان را منحل کردند.بسیاری سوسیال- رولوسیونرها را که در خیلی جاها اکثریت داشتند دستگیر کردند،آنارشیست ها را دستگیر کردند.منشویک های ِ خودشان را اذیت و زندانی کردند...حالا من نمی دانم این امور چه ربطی به نواقص نظریه ی مارکس دارد]در پاسخ به ادعای مصاحبه گر [... بدبختی ملت روس این بود که کرنسکی باخت.اگر دولت کرنسکی مانده بود روس ها همین آلان وضع شان خیلی بهتر بود،حتا می توان گفت که وضع کل جهان بهتر می بود.میراث بلشوویسم برای قرن ما حقیقتا میراث شومی بود.»

                                                                                                   مراد فرهادپور

                                                                                                بادهای غربی ، صص201-202

و احتمالا باید قداست اسطوره ها را شکست و آن ها را در تجربه ی انضمامی شان ، در افکار و عملکرد واقعی شان به نقد ویرانگر نشست.دست از عشق بازی با آن ها برداشت و در دایره ای از گمان ها و در تاثیرگذاری و تاثیرپذیری بر محیط ، برجامعه شان شناخت شان.چپ باید قضاوت سیاه و سفید ،انگیدن و یک سو نگری را از خود براند و در تفکری انتقادی و همه جانبه خود را نقد کند و راهی برای اثرگذاری بر جهانی که بی وقفه به سمت جهانی شدن سرمایه و پیامدهای سیاسی و فرهنگی اش می تازد بیابد.

و البته واژه ی یادگار هیچ گاه به معنای نقطه صفر امری نیست و نافی تبیین هدف وسیله را توجیه می کند ِ ماکیاولی و توصیه هایش در رساله ی شهریار.ولی به هرحال از حساسیت شما به متن سپاس گزارم و درخواست می کنم باقی موارد مورد بحث را که اشاره کرده اید_  « ... مواردی را مطرح کردید که هر کدام از آنها جای بحث دارد...»_ بیان کنید تا مورد استفاده قرار گیرد.

نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 0:26 توسط محمدرضا جعفری| |

اول:

1- اضطرابی که در دنیای ایرانی سرگیجه می زند بازار داغ گفتار های سیاسی چپ راست بالا پایین طبقه من توصیه ای ندارم و اساسا انقدر در این بحث ها بوده ام که موقعیت هیستریک انها را بتوانم تشخیص بدهم اما در مورد متنی که پشت سر گذاشتم باید بگویم که بخوبی توانسته بود حاد بیانگری کند و اوضاع را از یک بیماری مضمن در جهان خاور میانه به اوضاع حادی تبدیل کند که پیش امده است ممنون که هنوز حوصله داری و می توانی ساعتها و ساعتها به این کشمکشهای رسانه ای فکر کنی شاید روزی خاور میانه در تلوزیونهای جهانی از میانه برداشته شود و به باختر جایی در بین خلیج مکزیک پیوند بخورد به قوم مایا که روزی انها مردی را دیدند که از کشتی پیاده می شد (بهنام بدری)

2- امیدوارم همیشه زنده باشی و بنویسی و . . .ضمنا بخوانی و تحلیل کنی و . . . زندگی!
قربانت (رامین مولایی)

3- حقوق بشر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

دوم:

 

با سلام.

محمد رضای عزیز من کسی نیستم که بخواهم انگ بزنم ولی اینطور که تو نوشتی از نظر من در ردیف جلایی پور قرار گرفته ای که دارد گرا می دهد که همان هایی که به قول تو نشریه چاپ می کنند را سرکوب کنند.من مدعی چپ نیستم و سجاده هم آب نکشیده ام و از همان اول عملکرد شما و دوستانتان در انجمن را انتقاد می کردم حرف هایی هم داشتم وتی شما سرگرم کار خودتان بودید و حالا به من می گویی که ما از راه دوم خرداد شکفتیم!! دوم خرداد حکومتی با شکل مردمی اش تفاوت دارد. احمدی نژاد محصول حذف چپ است و من(اگر از نظر شما قابل باشم) حاضر به بحث در این باره هستم.این که چرا ما نتوانستیم لااقل تو را قانع کنیم علتش بی تعارف مجال و امکانات اندک ما (در حد همان چیز هایی که تو هم اشاره کرده ای ولی مثلا روزنامه ی شرق را نمی بینی با قدرت مانورش) و باز هم بی تعارف کم کاری و بی اطلاعی شما از منابع چپ است.شما که نه ولی دیگر دوستانتان در انجمن اسلامی خودم شاهد بودم که یا پای منقل بودند ویا الکل خواری می کردند .یک بار به من فرصت دادید که صحبت کنم که دیدی چه شد وحتی علیه بنده مصاحبه هم کردند.در صورتی که موضوع صحبت من همان آقایان و خانم ها بودند.باز نگو که انگ می زنم دیگر حوصله ی آن در من نیست کمی جدی باشیم.اگر قابل دانستید بحثی راه بیندازیم و من هم هستم آن نقدی هم که آدرس دادم حتما بخوان.

                                                                                                                                                               پژمان رحیمی

1- چون عادت ندارم حرفی را نگفته بگذارم ناچارم هرچه را فکر می کنم بنویسم، پس : فکر می کنم باید آن قدر به «بلوغ» فکری و اجتماعی رسیده باشیم که در برخورد با هر پدیده ای، کودکانه دهان مان باز نماند و نخواهیم از روش های شریعتمداری در برخورد باهم و با این مسائل استفاده کنیم.این روش آن قدر نازیباست که حتا تکذیب و تایید را نیز برنمی دارد. از نظر من قرار گرفتن در ستاد تخریب کیهان چندان دلپذیر نمی تواند باشد.اگر تفاوتی هست باید جایی آشکار شود!!!

2- این روزها جلایی پور مثل روزهای اول انقلاب سخت مشغول مبارزه با عناصر مسئله دار! شده است و تیغ این حمله و ابزار آن، شرق یک سر انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم را هدف گرفته است نه شما را و در این مورد_ و شاید موارد دیگر_ هم سویی قابل ملاحظه با هم پیدا کرده اید و شاید داشته اید، نه غلام؟

3- محافظت از عفت  عمومی  باعث شده که به خیلی از سایت ها دست رسی نداشته باشم.آن نقد را هروقت توانستم که از فیلترینگ بگذرم (و هنوز نتوانسته ام) می خوانم ،چشم.

4- حالا اصل ماجرا: بحثی که دوست دارم به آن بپردازم همان است که از مطلب اول سعی کردم آن را روشن کنم . پرداختن به نوعی سوسیالیم انسان گرا که حداقل های حقوق انسانی را پاس بدارد. انتقادم هم به حکومت های کمونیست و سوسیالیست و چپ گرای موجود است نه اندیشه هایی که عمدتا بعد از فروپاشی شوروی و بلوک شرق در باب ایرادات وارده بر آن ها از موضع دموکراسی و حقوق بشر_ و برخی نقد های قدیمی چون نقدهای روزالوگزامبورگ بر انقلاب روسیه_ مطرح شده است و نه اندیشه های پایه. و انتقادم به برخی دوستان من وشما در دفاع همه جانبه از حکومت های آمریکای لاتین. وبیش تر دغدغه ام راه های عملی رسیدن به مباحثی است که تئوریک مطرح شده است. در این مورد می توان بدون توهین و تخریب و انگیدن به بحث و جدل پرداخت. و این موضوع را روشن کرد که آیا:«در ميان تمام گفته هايت يک نکته براى من عجيب به نظر مى رسد: چرا حقوق بشر شده کعبه آمال؟ چرا فکر مى کنيد حقوق بشر و يا اجراى آن همه اقشار مردم را خوشبخت خواهد کرد؟ حقوق بشر جز مجموعه اى از قوانين و قاعده هاى بورژوائى نيست که قرار است تمام منافع بورژوازى را با الوان چندش آور مليت و مذهب و اين جور چيزها حفظ کند· اين قطب نماى شما٬ دوست عزيز تنها سند سازش استالينيستها با بورژوازى بر سر حق و حقوق مردم معترض است·

حقوق بشر بيش از آنچه مقدس باشد٬ مضمونا و تاريخا چندش آور و ضد آزادى است
حقوق و آزادى واقعى در دنياى واقعى و زندگى روزمره انسانها معنى کاملا متفاوتى دارد
(حامد)» و تبعات چنین دیدگاهی در کجا اثر نهاده است؟

از این رو میل دارم بحث از این جا شروع شود.اما قبل از آن یک بار و برای همیشه باید تکلیف « هدف وسیله را توجیه می کند» (یادگار لنین بزرگ) روشن شود.مجال برای دفاع از همه چی مهیاست ولی با این وضعیت که شما اهداف دیگری را دنبال می کنید بعید می دانم.

 

نوشته شده در جمعه 3 شهریور1385ساعت 23:36 توسط محمدرضا جعفری| |