۱- این جا اهواز است دانشگاه شهید چمران.دانشگاهی که ریاست اش بی دردسرترین رییس دانشگاه های ایران است:شورای صنفی اش به مناسبت روز دانشجو مسابقه ی آشپزی برگزار می کند و انجمن اش مدت هاست که به « نیک نامی » می زید.
و این بیش از آن که محصول دولت مهروز باشد نتیجه ی اقدامات مدیریت مشارکتی سابق است که برای دمی بیش تر ماندن به هر خفتی تن داد و البته نماند.
۲- غرور ملی برایم نمانده است.از بس که باختیم و حسرت طلاهای دیگران را خوردیم.در جهانی که هرکشور برای مطرح شدن و سری درآوردن و به حساب آمدن به ورزش روی می آوردند و سرمایه گذاری می کنندـمانند چین و کوبا و شوروی سابق و آلمان نازی در المپیک مونیخ ـ جیب های مسئولان ما هیچ وقت از بودجه های ورزشی پر نمی شود که نمی شود . برای مطرح شدن اما راه های دیگری پیدا می شود .هارت و پورت ها هم فقط مصرف داخلی دارند و زورشان فقط ... آن وقت مثل آب خوردن حق ورزشکاران را می خورند و یکی از آن همه همراه تیم های ورزشی نیست که کاری بکند.بیچاره بی باک و اشک های بی کسی اش.این « صحنه » ها دیدن دارد.
۳-پینوشه هم مرد.پینوشه یادآور شعار ایران شیلی نمیشه.پینوشه مرد و ایران هم دست کمی ندارد از آن چیزی که شعار می گفت.
۴-مراسم دانشگاه زنده است با جمعیتی نزدیک به دوهزار نفر ئر دانشگاه تهران و با حضور گسترده ی نیروهای انتظامی و امنیتی و لباس شخصی ها برگزار شد.خیابان های منتهی به دانشگاه تهران مسدود شده بودند و برای کورکردن دید مردم اتوبوس هایی به ردیف بیرون نرده ها قرار گرفته بودند.دانشجويان با خود پلاكاردهاي قرمز رنگی حمل مي كردند كه بر روي آنها جملاتي ازقبيل "در راه آزادي جز زنجيرهامان چيزي براي از دست دادن نداريم"، "اسانلو، زرافشان آزاد بايد گردند"، "كردستان، گورستان فاشيسم"، "از آسمان دانشگاه گر تير فتنه بارد، جنبش ادامه دارد"، "گزينش دانشجو ملغي بايد گردد"، "بر سينه دانشجو، ستاره افتخار است"، "بر پا خيز از جا كن بناي كاخ دشمن"، "مرگ بر استبداد"، "دانشجو ميميرد ذلت نميپذيرد" و... ديده مي شد.

۵- کانون نویسنده گان ایران در پیامی که به مناسبت سالگرد قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوینده بر سر مزارشان زير عنوان «گرامى باد ياد جانباختگان راه آزادى، محمد مختارى و محمدجعفر پوينده، خوانده شد آورده است: ”ما هرگز از دادخواهى دست نخواهيم كشيد و خواهان رسيدگى به همهى پروندههاى قتلهاى بيش از دو دههى اخير در دادگاهى صالح و علنى و برچيدن همهى اشكال سانسور و سركوب هستيم.
۶- عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در اعتراض شدید به احمدی نژاد گفت: دانشگاه خانه داشجو است و لانه قدرت نیست. دانشگاه ابزاری برای تحکم بخشی صاحبان قدرت نیست.
وی با اشاره به حادثه ای تاریخی در زمان حیات پیامبر اکرم(ص)که فردی در خانه همسایه خود درختی کاشته بود و هر روز به بهانه سرکشی به درخت اسباب مزاحمت همسایه خود را فراهم می کرد افزود:پیامبر دستور داد درخت را بکنید و بیرون بیاندازید.این به صراحت این نکته را می رساند که سیره پیامبر هیچ ضرری را به رسمیت نمی شناسد.وی با مخاطب قرار دادن احمدی نژاد در سخنان خود گفت:احمدی نژاد با اجازه چه کسی وارد دانشگاه که خانه دانشجوست شده است؟با کدام مجوز شرعی و قانونی در خانه همسایه و با مقدمات امنیتی و وارد کردن افراد همفکر قلب دانشجویان امیرکبیری را جریحه دار کند؟حضور این آقا این علامت سئوال جدی را دارد که گویا وی به دنبال دامن زدن به توهمات خود است و می خواهد غرور خود را اثبات نموده و میخ خود را در دانشگاه بکوبد.
عطریانفر افزود :هیچ اشکالی ندارد و خدا هم می پسندد به کسی که ظلم شده است صدای خود را برای دادخواهی بلند کند.
وی در پایان افزود:حضور دیروز احمدی نژاد در پلی تکنیک نه مشروع است ،نه مطلوب است و نه قابل دفاع.احمدی نژاد باید از دانشگاه و دانشجویان عذر خواهی کند.
علی عزیزی، نائب دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر در اعتراض به سخنان میردامادی، دبیر کل جبهه مشارکت خطاب به رمضانزاده گفت:میردامادی، دبیر کل حزب شما همنوا با تحلیلهای امنیتی عمل دانشجویان را تقبیح نمود و شکوری راد با غرض ورزی نسبت به جنبش دانشجویی و کینه ورزی نسبت به انجمن اسلامی پلی تکنیک گفته است که این عمل از نظر قانونی و اخلاقی توهین به رئیس جمهور منتخب مردم است. این در حالی است که کاری که ما کردیم رساندن صدای اعتراضمان به گوش عموم مردم و شکستن تابوی هورا کشیدن برای احمدی نژاد بود.
رمضانزاده در پاسخ به سخنان نائب دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر گفت: ما با شما مواضع مشترکی داریم و در اصول به هم نزدیکیم، در جزئیات نیز می توانیم با یکدیگر کنار بیاییم. من به نمایندگی از حزب مشارکت ار دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر عذرخواهی می کنم.
در ادامه ابطحی عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز نیز افزود: من بطور مرتب و پیوسته اخبار و اتفاقات دیروز را از اینترنت پیگیری می کردم. به نظرم می اید میردامادی قدری در اظهار نظر خود نسبت به اعتراضات دانشجویان به رئیس جمهور شتابزده عمل کرد.
دکتر نجفی در رابطه با اتفاق دیروز و موضع گیری میردامادی، دبیر کل مشارکت که اعتراض دانشجویان را به رئیس جمهور تقبیح نموده بود افزود: سخنان میردامادی، موضع شخصی وی و جبهه مشارکت است و ما این را رد می کنیم. اعتراض دانشجویان، نتیجه عملکرد نادرست وزارت علوم است.
خبرنگار خبرنامه امیرکبیر در این حین افزود: "در حالیکه دیروز احمدی نژاد دانشجویان را عامل استکبار، وابسته به آمریکا و عده ای دانشجونما خوانده بود، موضع گیری میردامادی به نوعی چراغ سبز دادن به نیروهای امنیتی برای برخورد با دانشجویان تلقی می شود."
۷- این جا اهواز است.انتخابات خبره گان.علی فلاحیان بر در و دیوار.
ادوارنیوز: اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشگاههای سراسر کشور( دفتر تحکیم وحدت) با صدور بیانیه ای ضم دعوت از دانشجویان، اساتید مستقل، روشنفکران، فعالین مدنی و سیاسی، احزاب و سایر نهادهای مدنی، جهت شرکت در تجمع و اعتراض آمیز در روز 15 آذر ماه در دانشگاه تهران دعوت کرد متن فراخوان این اتحادیه دانشجویی بدین شرح است:
نه اینکه خطر در کمین دانشجو بودنمان است، که کار ما از خطر گذشته و دانشجوبودنمان را در نبودنمان معنا کرده اند .
نه اینکه سه آذر اهورای مان را از یاد برده باشیم، که می خواهیم هر یکمان آذری باشیم اهورایی در آذر سرد یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج.
نه اینکه به دنبال پاسداشت روزمان از سوی ایشان باشیم، که خود روزمان را با فریاد زنده بودن دانشگاهمان و شرفمان پاس خواهیم داشت.
پس در پاسداشت شهادت سه آذر اهورایی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به دست عمله استبداد تاریخی، حیاط دانشگاه تهران را به نشانه حیات دانشگاه به زیر گام های خویش می گیریم. و از سرِ زنده بودن دانشگاه،فریاد زنده بودن مان بر سر آنانی خواهیم کشید که تیشه کهنه و پوسیده خویش را به ریشه های جوان اما تنومند دانشگاه فرود آورده اند.
به نام استقلال خواهی سه آذر اهورایی، و به نام سر در انقلابی دانشگاه، و به نام دانشگاهیان شهید مدافع وطن.
و با یاد مظلومیت عزت ابراهیم نژاد،
و با نگاه بر معصومیت اکبر محمدی، و با نگاه بر دشنه فرود آمده در سبزوار، و با نگاه بر جولان سفیر مرگ در دانشگاه های علم و صنعت و علامه،
و با یادآوری ستاره های نشسته بر سینه دانشجویان و خطوط قرمزتر از همیشه نظام، و با یادآوری تصفیه اساتید مستقل و زرخرید آزادی و استقلال دانشگاهیان ،
و در آرزوی آزادی و استقلال برای دانشگاه ؛ با تجمع در برابر مسلخ گاه سه آذر اهورایی بر وقوع انقلاب فرهنگی دوم اعتراض می کنیم.
فریاد بر می آوریم که دانشگاه زنده است و نسبت به :
سلب حق تحصیل و تدریس
تعرض به حریم دانشجویان
سلب حق فعالیتهای صنفی و سیاسی تشکلهای دانشجویی
صدور احکام سنگین کمیته های انظباطی
اعتراض می کنیم.
دفتر تحکیم وحدت با دعوت از دانشجویان، اساتید مستقل، روشنفکران، فعالین مدنی و سیاسی، احزاب و سایر نهادهای مدنی، جهت شرکت در تجمع و اعتراض «دانشگاه زنده است»، بار دیگر بر لزوم تشکیل «جبهه فراگیر مقاومت مدنی در دفاع از دانشگاه» تاکید می کند.
زمان: چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵ ـ ساعت ۱۲ ظهر
مکان : میدان انقلاب- دانشگاه تهران ـ مقابل سر در دانشکده فنی .
(ورود به دانشگاه تهران از درب ۱۶ آذر)
به مناسبت سالمرگ محمد مختاری و محمدجعفر پوینده
سکوتِ سنگينِ پژوهشگرانی ستيهنده
منصور کوشان
هميشه پيش از آن که بخندند، چشمهایشان میخنديد و مرگ را باور نداشتند. مرگ را نه برای خود و نه برای ديگران. نه در روياهايشان و نه در زندگییِ ساده و بیآلايششان. ولع زيستن هم نداشتند. ولع اين که همهجا باشند و خودشان را بهاصطلاح نخود هر آشی کنند. در راستهی ذوق و سليقه و تخصصشان کار میکردند و در همهی شاخهها احساس مسؤليت میکردند. در کارشان جدی بودند. پيش از آن که بهنظر بيايد يا بخواهند نشان بدهند جدی بودند. بايد مدتی، دست کم چند ماهی با آنان دمخور و محشور میبودی، حشر و نشر جدی داشتی تا درمیيافتی که چهگونهاند. درمیيافتی چهقدر حساسند و چهطور همه چيز، حتا کوچکترين رفتار و کردار که بهنظر نمیآمد، در چشم آنان، مقام و منزلت خودش را داشت و دوست داشتند که در جای خود، در لحظهی حساس موضع بگيرند. موضع بگيرند تا سره از ناسره باز شناخته شود. از هيچ کوششی هم برای تفهيم بيان خود، انديشهی خود باز نمیايستادند. نکته بهنکتهی هر موضوعی را میشکافتند و در صورت لزوم گوشزد میکردند. چنان که چند بار بهمن، چه در مورد جلسههای جمع مشورتییِ کانون نويسندگان و چه سرمقالههای مجلهی "تکاپو" يا "آدينه"، با صبر و حوصله نکتههای ظريفی را گوشزد کرده بودند. بهويژه زمانی که از مرگ میگفتم يا در بارهی عزيزِ از دست رفتهای مینوشتم. هر دو میخواستند که کمتر بهآن بينديشم، بهآن اشاره کنم، کمتر دربارهی آن بنويسم. آخرين بار که در بارهی مرگ "صادق چوبک" نوشتم و گريز زدم و پذيرفتم که در روزنامهی "جامعه روز" منتشر شود، بيشتر از ديگران، هراسان از سايهای که مدام با ما بود، از چند و چون مرگ، مرگهای نامريی، مرگهای غافلگير کننده، با هم گفتوگو داشتيم و هر دو نهيب زدند که اندکی بهخود باشيم. هرگز فراموش نمیکنم وقتی را که بهمجلس مرگ "حميد مصدق" دعوت شده بوديم. محمدجعفر پوينده، باز هم با خندهای که چشمها و دهانش را پوشانده بود، گفت: "مباد دوباره از مرگها بگويی!" گفتم: "مگر میشود، محمد؟" راست میگفت. محمدجعفر پوينده بیآن که ظاهرش نشان بدهد يا بهکلام بياورد، از مرگ بيزار بود. بهزندگی میانديشيد. بهحيات ممتد در عرصهی تعالییِ فرهنگ. راستی را، چهقدر از مرگ بگوييم و از مرگ بنويسيم؟ از بس از مرگ گفتم و از مرگ نوشتم خسته شدم. اما باز عادتم نشد. حتا در سوگ حميد مصدق شاعر هم که خواستم از مرگ بگويم، بغضی نابههنگام گلويم را فشرد و ياد محمد مختاری افتادم که در ميانمان نبود و با ياد حرف پوينده که گفت: "مباد از مرگها بگويی!" از حاضرين در مجلس عذر خواهی کردم و گفتم: "بياييم ديگر از مرگ نگوييم. تا کی وقتی در چنين جايگاهی قرار میگيريم، بايد از مرگ بگوييم.
ادامه مطلب
روز گذشته متن آيين نامه ساماندهي سايت هاي اينترنتي مصوب هيات دولت منتشر شد. اين آيين نامه هر سايت و وبلاگي را که در وزارت ارشاد به ثبت نرسيده باشد "پايگاه اطلاعرساني با هويت نامعلوم" نام داده و تنها "پايگاه اطلاعرساني اينترنتي كه مسئول آن اطلاعات و مدارك شناسايي خود و پايگاه را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارائه و مطابق قوانين و مقرات از جمله مقررات مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي به ثبت رسيده و رسيد آن را دريافت كرده باشد و امكان برقراري ارتباط با شخص مورد نظر وجود داشته باشد" را پايگاه اطلاعرساني ثبت شده دانسته است.
علاوه بر اين در فصل دوم اين آئين نامه، که به وظايف وزارت ارشاد درباره سايت هاي اينترنتي و وبلاگ ها مربوط است تاکيد شده که اين وزارتخانه "پيشبيني و راهاندازي ساختار مناسب تشكيلاتي با استفاده از ظرفيتهاي موجود براي ساماندهي، هدايت و حمايت از فعاليتهاي اينترنتي مجاز و برخورد با فعاليتهاي غيرمجاز... پيشبيني بودجه مناسب ساليانه به منظور سالمسازي و سامانبخشي به فعاليتهاي اينترنتي در كشور... تعيين شرايط لازم براي پايگاه، مديران مسئول سايت ها و نيز تعيين ساز و کار مناسب به منظور ثبت رسمي پايگاه هاي اطلاع رساني و لغو آن و اعلام عمومي هر مورد" را بر عهده دارد.
ادامه مطلب
۱- راست اش مدت هاست می خواهم چیزی بنویسم ولی همین که صفحه را باز می کنم و تا آماده بشوم که جمله ی اول را بنویسم چند خبر می خوانم و درگیر ادامه ی خبرها . مسایل پیرامونی آن یک هو زده می شوم به این که چه بنویسم در این وانفسا و از چه بنویسم و می پرسم از خودم که چه فایده و مگر می شود به همه ی این ها رسید و از همه شان نوشت و تمام آن چه برمان می رود را نادیده گرفت و فقط پرداخت به بخشی و خبری و موضوعی .وامی روم.خیره می مانم به صفحه ی سفید مانیتور که انگار منتظر مانده تا فقط سیاه شود.این وبلاگ هم دردسری شده.مثل زندگی ای که نه می شود ادامه داد و نه می شود از ترس مهریه طلاق داد.فقط ادامه دادن است و هم خوابی از سر اجبار فیزیولوژیک.من و وبلاگ این طوریم.من با خودم .با شباویز و حالا مدت هاست که شباویز را ننوشته ام.دست ام به نوشتن که نمی رود فقط دوره می کنم خبرهای هر روزه را و به این فکر پرت مجال می دهم که کاوه ای نیست کاش اسکندری پیدا شود.فکری پوچ و خام و ناشی از ناامیدی و بی حاصلی هرکار و گفتار.
۲- این اما نه همه ی ماجراست.ماجرا از سمتی دیگر آب می خورد.گاه فکر می کنم این به هم ریخته گی و پریشانی روزگار و چندسویه گی را فقط هنر است که می تواند بیان کند.تصویر کند و در چندسویه گی و همه سویه گی اش و زیرو بن اش به میان آورد و مخاطب را در فضایی قرار دهد که همه ی آن چه که تجربه کرده و می کند را و همه ی خاطر و خاطره هایش را پیرامون اش و گرداگردش ببیند و حس کند.ورنه هنر هم چیزی بی بو بی خاصیت و عقیم می شود و چیزی در حد پر کردن عریضه.
۳- اما باز این همه ی ماجرا نیست.که هنر هم راهی به هیچ کجا می تواند نگشاید.باید به نقد نشست.نقد همه جانبه ی همه ظواهر زندگی و ارکان جامعه ی موجود.باید تک تک پدیده ها و اتفاقات را در یکه بودن شان و نیز در روابط شان با کلی که در آن قرار گرفته و در ارتباط اند سنجید و به گند کشید و از دل آن به چیزی دیگر دل خوش داشت.
۴- که چه؟ اصلا به چه کار می آید این همه.به چه کار جز ایجاد این تصور موهوم که کاری هست و چاره ای و از دست من هم کاری بر می آید.این همه وبلاگ که می نویسند.
۵ - همین فیلم زهره را در نظر بگیرید.عده ای از سر خیرخواهی به تقلا افتاده اند که لکه از دامان بازیگر پاک کنند و این ننگ را بزدایند که نه بابا خودش نبود شبیه اش بود که مثلا اگر بر فرض محال خودش باشد زمین به آسمان خواهد چسبید و چه که نخواهد شد.موضوع دقیقا همین هایی هستند که گاه حتا به صورت علمی خواستند ثابت کنند که زهره زهره نیست و یکی دیگر است و چون آن یکی دیگر را نمی شناسیم و بازیگر نیست پس قضیه حل می شود.و این وسط اما فقط خود زهره است که تمام حق انسانی اش نادیده گرفته می شود آن هم از جانب طرفداران اش.اما این قضیه اصلی نیست که در همه جا هنرپیشه ها و خواننده ها و ورزشکاران زندگی خصوصی شان را همه دنبال می کنند و عکس و فیلم های پورنو شان را تعقیب.که قضیه در ایران گسترده گی پخش فیلم های کاملا شخصی از هر چیز شخصی است:جشن تولد مراسم عروسی و ... این مسئله ی اصلی است...
۶- تا بعد...

