گل سرخی را در سیمای ج ا دیدن جذابیت های خودش را دارد. این که پس از سال ها مواردی این چنین اعم از تصاویر زد و خوردهای خیابانی، برخی سخنرانی ها و مناظر انقلاب و شخصیت های ممنوع اینک از سیما به نمایش در می آیند آن هم در حجم انبوه گواه اتفاقی است که افتاده یا در شرف افتادن است.پخش این تصاویر برآمده از نوعی نیاز است که هم ناشی از تحولات اجتماعی این سال ها است و هم مبین شرایط سیاسی که پخش آنان را مورد نیاز کرده است.به هیچ وجه نمی توان اتفاقی بودن را عامل پخش راش های خاک گرفته ی انقلاب57 دانست.اما چرا؟ چرا خسرو گل سرخی؟
1- سیمای جمهوری اسلامی سعی می کند تصویری از گل سرخی ارائه دهد که منطبق با پسند و نیازش است.او با کندن گل سرخی از زمینه ای که در آن قرار دارد و در همین زمینه هم قابل شناخت وبررسی و احیانن نقد است او را در متنی دیگر قرار داده و از آن خوانشی دیگر به دست می دهد.گل سرخی را باید در متن خودش و با نشانه ها و ارتباطی که با همان متن پیدا می کند شناخت ،اما ج ا متن را عوض می کند تا در ارتباطی دیگر،پیامی دیگر و نه همان پیام اول به مخاطب سیما ارسال شود و از این راه گل سرخی را نه آن گونه که بوده که آن گونه که می پسندد معرفی می کند.گل سرخی با نشستن در موضعی دیگر یک سر ازحقیقتِ خود جدا می شود و ماهیتی دیگر می گیرد. گل سرخی از پوسته ی خود که اصل قضیه هم هست در آمده ردا(عبا) یی دیگر می پوشد وبا ما از طریق تلویزیون ج ا سخن می گوید. تلویزیون سعی می کند با تغییر مختصات واقعیت و نشاندن راوی در قطبی دیگر حقیقتی دیگر بسازد،حقیقتی که در واقع حقیقت که نیست هیچ،از هر دروغی پست تر است.تصاویر گزینشی و تکه تکه شده ی خسرو گل سرخی خود او نیست.توهمی از اوست.واقعیت نه،مترسکی است که دست اندازی ج ا بر این مرد اسطوره گونه ساخته است.مترسکی که رابطه ای با آن چه خسرو گل سرخی بوده ندارد.
خسرو گل سرخی واقعیت را در قرائتی لنینیستی از مارکسیسم درک کرده و بنا بر این درک خود و با آگاهی که بدان دست یافته و با تحلیل هایی بر همان زمینه ، رو به مبارزه با رژیم سلطنت آورده و در این راه جان خود را نیز باز بنا به همان تحلیل و با اعتقاد و ایمان به اهداف داده است.مولفه ی مرکزی اندیشه و روش گل سرخی اعتراض و مبارزه بوده است.این مولفه ی مرکزی را ج ا خواسته مخدوش کند و تنها او را در قاب عکسی شیک به خورد ملت دهد. (چون تصاویر چه گوارا بر دیوار و تی شرت و بکگراند مانیتورها)
2- این اولین بار نیست که ج ا این کار را می کند.یکی از روش های این چند سال همین بوده است.گرفتن نمادهایی که مبارزه ، اعتراض و عصیان را به ذهن متبادر می کرده اند از زمره ی علائم و نشانه ها و شخصیت های « غیرخودی » و با دست کاری پیام حقیقتی که این ها می فرستاده اند، نه این که آن ها را خودی که نخودی کرده و به این ترتیب هم مخالفان را خلع سلاح کرده و هم خود ِ مبارزه را چرکین کند.این نشانه ها هم به چیزی بی مصرف و بدون ماهیت اصلی تبدیل می شوند. مردم ِعام ِ مخاطب تلویزیون در می ماند که لابد تغییری رخ داده و شاید عقل به سرشان آمده و خودشان هم فهمیده اند،پس گشایشی صورت گرفته و فضا باز شده و باید منتظر آسایش و رفاه بود.این گونه ج ا مرز بین مخالف با خود را با مخدوش کرده نمادها را محو می کند و خود را دیگر گون بزک می کند. مرز و تفاوت بین مخالف و موافق ناپدید شده و هیچ کس از هیچ کس باز شناختنی نیست.در این حال مبارزه از بین نمی رود تنها مخاطب ِ خود را و متن اجتماعی ِ کنش خود را از دست می دهد یا به صورتی گیج و درمانده می بیند.
3- اما چرا گل سرخی؟ باید ریشه ی این امر را در قتل های 77، قتل زنده یادان مختاری و پوینده جست.قتل هایی که نشان می داد چپ ایران از پیله به درآمده ،در مرحله ی جدیدی از حیات خود قرار گرفته و درآستانه ی اثرگذاری بر جامعه ی ایران است.در آن سال ها گام اول و اساسی در برخورد با چنین موردی حذف فیزیکی به فجیع ترین شکل بود که هم مشکل و فرد مسئله دار را از بین می برد و هم هشداری بود به دیگران .امروز اما گام اول این نیست (درگام های بعدی نمی دانم!). تحریف جریان چپ ایران و معرفی آن به شکلی غیرواقعی مسئله ای است که در کنار محدودیت و برخوردهای قضایی امنیتی در دستور کار قرار گرفته است.پرداختن به چپ و مارکسیسم در تلویزیون ج ا همواره به شکلی منحرف بوده است و تصویری که ج ا به خورد مخاطبان اش می دهد عقیم شده و بی شکل است.چه گوارا،آلنده ،تاریخ حزب توده(جالب این که از دیگر گرایشات چپ تاثیرگذار در انقلاب57 سخنی به میان نیست)و... و امروز خسرو گل سرخی همه مواردی است که سعی می شود به وسیله تحریف آن ها کل جریان چپ مورد تحریف قرار گرفته و از این طریق خنثی شود.گزینش جملات گل سرخی در دادگاه پیرامون عاشورا و امام سوم شیعیان و اسلام که با اجازه ی شخص ریاست سازمان صدا و سیما ممکن شده(و او هم از بزرگ تر ها حتمن دستور داشته)و بعد سخنرانی ازغدی _ با آن سابقه ی درخشان!_ در هجمه و دروغ پراکنی و توهین به مبارزان چپ، نشانی از این مسیر تحریف _ و البته کینه _ و نشانه ای از مطرح شدن دوباره ی جریان چپ ایران در جامعه _ پس از اتفاقات دانشگاه های ایران_ است.این اتفاق را باید به فال نیک گرفت،در مقابل تحریف و دست اندازی مقاومت کرد ، ادامه داد و البته منتظر موارد دیگری هم بود.
دنباله :
اگر گل سرخی زنده می ماند حتما بعد از انقلاب به خاوران می پیوست و پس از 28 سال جایی در تلویزیون ج ا نمی یافت.
این تحریف سرودها را نیز در بر گرفته است آن جا که « قسم به اسم آزادی/به لحظه ای که جان دادی » تبدیل می شود به قسم به عزم هم رزمان/دلاوران با ایمان.
21 بهمن 85
مطالبی دیگر در همین مورد را در چپ نو و پیوند های آن بخوانید.
من خوش- بخت ام
خیلی زیاد
چرا که یکی از آنان نبودم
زنده ام
و دارم شعر می نویسم
خدا را هزار مرتبه شکر
اهوازـ لب کارون
۱۵ بهمن ۸۵

