امروز هوس کردم بی خود چیز بنویسم و بی خود و الکی فشار بیاورم بر کلیدهای کیبورد و هرچی که درآمد نه آن چنان الکی خواهد بود و نه آن چنان بی معنی_مثل همین زندگی که می کنیم_ و هرچه که باشد باز ربطی دارد با آن چه که سفتاسفت برمان گرفته است.اما نه می شود بی پیش زمینه چیزی نوشت و نه آن چه که می گذرد لحظه ای ذهن را وامی نهد تا نوشته شود آن چه که خطی از پیش نگرفته است. اما نمی شود...
از بد حادثه یا اجبار سرگرمی نشستم پای سریال« یانگوم» و سردرآوردن ازاین که این ها کی اند و ماجرا چیست . پاسخ درآمد که این ها بانوهای دربارند و من شاخ که دربار چه قدر بانو باید داشته باشد و چه بانوهای خوبی آن هم در آشپزخانه و سربه تعظیم و بله چشم گو.اما آن وسط چیزی بود که توی چشم می زد و ماجرا را علی رغم تاکید بر بانو بودن لو می داد.روابطی که در قصر می گذشت حاکی از نوع کار- فعالیت و وظیفه ای بود که نمی توانست مصداق بانو باشد با تصور و مدلولی که برای این لغت فرض شده است.به هر حال به نظر می رسد تصمیم گیران سیمای ج ا بنا به مصلحت تصمیم گرفته اند که این کلفتان و کنیزان درباری را به درجه ی رفیع بانو مفتخر کنند . چرا؟ این کار البته با تصویری که سریال و سازنده گان کره ای آن ارائه می دهند سازگار است.این کنیزبانوها از زندگی خود راضی اند- غر نمی زنند- با جان و دل خدمت می کنند - تعظیم می کنند-به فکر سلامتی اربابان هستند- به خود سختی می دهند تا چیز یاد بگیرند و بهتر خدمت کنند-غذاهای خوش مزه می پزند تا ارباب برای لحظه ای حتا لذت برد و به زندگی خود راضی اند و تنها به واسطه ی خصلت زنانه ی خود- آن چه که فیلم می گوید- توطئه می چینند و زیرآب هم را می زنند.این کنیزبانوهای خوش چهره از بچه گی تعلیم می بینند تا آداب اطاعت و خدمت را به خوبی بیاموزند و در این بین قهرمان سریال یانگم خانم است که دمش گرم و سرش خوش باد. سازنده گان تمام تلاش خود را در ارائه ی تصویری مطلوب از جامعه و وضعیت دربار آن زمان ـو این زمان؟ـ به کار می گیرند و از این رهگذر بر هرچه که رفته است مهر تایید می زنند.تلاش برای تحکیم و زیبا نمودن جامعه ای طبقاتی ـ ارباب رعیتی ـ در این سریال با استفاده از مولفه های رمانتیک و احساسی به شدت کارکردی این زمانی می گیرد و دربست به خدمت ساختاری می آید که از پس این طبقه بندی منافع خود را می جوید.دستگاه های ایدئولوژیک کار را به جایی می رسانند که بیینده گان خود با اشتیاق و میل و رضا تن به وضعیت موجود دهند و اعتراضی نداشته باشند.تاریخی بودن این مجموعه ها این باور را می قبولاند که تا بوده همین بوده و کاری نمی شود کرد.تزیینی کردن تاریخ و پیراستن اش ازتمام اتفاقات و وقایع آن به کار می آید تا تاریخ هم درتضاد با ماهیت واقعی خود به یاری اهداف ایدئولوژیکی بیاید که منافع طبقات ارباب حاکم را تامین می کنند.سیمای ج ا اما کار را تمام می کند با تغییر دال مدلولی دیگر را به ذهن می آورد که در پس اش همان می رود که تا قبل بود اما این بار به چشم نمی آید و این بانو ها و قهرمان شان یانگوم قلب ها را تسخیر می کنند.
در این سریال هیچ کس اعتراضی به هیچ چی ندارد.زندگی در امن و امان است و انسان های سعادت مند به پاس نعمت هایی که ارباب ارزانی شان داشته به سجده می افتند و شاکرند.اما قضیه درست در جای دیگر است.آن جا که به تصویر کشیده نمی شود پشت قاب تصویر و همان حوالی.زندگی های که پنهان مانده اند .زندگی واقعی که در جریان است .درست جایی که چنان وضعیتی حاکم است که مردم دختران شان را به دربار می فرستند تا از شر وضعیتی خلاص شوند که اگر چه از مرگ بهتر است اما روزی هزار بار مردن است.فقر و تنگ دستی و ستمی که ارباب و زمین دار و مالک بیداد می کنند و تنها راه خلاصی در جایی مثل ایران فروش دختران بوده است و یا سربه نیست کردن شان و آن جا به کنیزی فرستادن و راهی دربار کردن شان.
دربارها همیشه جدای از زندگی مردم بوده اند با دیوارها و باروها.فاصله ای که هست لازم بوده است.بیرون ربطی به داخل ندارد.عبد و عبید و بنده هر چه هست مال ارباب و حاکم است وزندگی دیگران مهم نیست.این سریال این فاصله را نادیده می گیرد و زندگی خوشگل دربار را تعمیم می دهد به هرجا و هر زمان. و با این تحریف و امثال آن همه چی مسخره است همه چی.بانو...چه لفظ مسخره ا ی.
آخرین خبرها و تصاویر از مراسم روز زن در دانشگاه های ایران
تصاویری از تجمع بزرگ معلمان در برابر مجلس را در سایت کسوف ببینید
گزارش تجمع معلمان را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
مدت هاست که می خواستم در مورد کمپین یک میلیون امضا چیزی مفصل تر از این یادداشت سردستی بنویسم در نقد آن و در خصلت مایوسانه ای که دارد.چرا که اگرچه اقدامی است در راستای احقاق حق زنان و کنشی آزادی خواهانه اما بیش از همه ناشی از سرخورده گی و یاس از تغییر شرایطی است که که مستوجب نادیده گرفتن و تضییع حقوق زنان شده است.در واقع فکر می کنم که بدون تغییر در ساختار سیاسی هرگونه امکان تغییر مثبت در وضعیت انسانی مردمان این سرزمین وجود ندارد و با توجه به رابطه ای که موارد و موضوعات مختلف در ساختاری این چنین با هم دارند و پیوسته گی این موضوعات و گره خوردن آن با منافع طبقه ی حاکمه و لزوم حفظ اقتدار این طبقه بر کل جامعه نمی توان دل به تغییری موضعی و کوتاه آمدن در موردی خاص ـ این جا حقوق زنان ـ داشت.این حرکت اما در حالتی می تواند مفید باشد که با دیگر جنبش های آزادی خواهانه هم-بسته و هم-آهنگ و در راستای اهدافی واحد و البته با تاکتیک های متفاوت و متنوع عرصه کنشگری خود را افزایش دهد در غیر این صورت نه تنها امیدی به برآورده شدن هدف های اولیه نمی توان داشت که می تواند در روندی فرسایشی به یاس و از دست دادن امکانات هم منجر شود.نکته ی مثبت کمپین اما در جنبه ی عملی آن است که سوای از نقد مکتوب و شعار و بیانیه به کنش روی آورده اند و مبارزه ی خود را در عرصه ای فراخ و در مواجهه با شرایط مادی و در پیوند با آن ادامه می دهند.این جدا از دستیابی یا عدم رسیدن به نتایج ملموس خود به زنده بودن جنبش های آزادی خواهانه و شکل گیری- انسجام- پویایی کمک خواهد کرد.کمپین مبارزه ای عملی است.چه آن را حرکتی بورژایی بدانیم و چه آن را از پیش شکست خورده و این خود نکته ای است که فعالان سیاسی دیگر باید به آن توجه داشته باشند.تعیین اهدافی خاص و برنامه ریزی و حرکت در جهت آن اهداف و گسترش حوزه ی فعالیت و کشاندن آن به بطن جامعه و درگیر کردن ابژه های ستم با موضوع و آگاهی رسانی و حرکت مرحله مرحله با اهدافی جدید نکته هایی است قابل توجه. چنان که جنبش کارگری نیز چنین روندی را در پیش گرفته است با نگاهی به کل و با قرار دادن چند موضوع خاص در مبدا به سمت کلیتی خیز برمی دارد که خود عامل تثبیت شرایط ناعادلانه است.جنبش کارگری خود را محدود به تغییر قوانین ندانسته است و از این رو خود را محدود به دایره ای خودساخته نکرده است و در مبارزات خود که مدت هاست به شکلی گسترده در حال انجام است شیوه ی تولید و روابط مالکانه را در سیبل خود قرار داده است و در همین راستا حرکت هم می کند.این وسط اما جنبش دانشجویی بیشتر به سمت فضای نمادین قدم برداشته و از تبدیل نظرات و تئوری ها و نقد خود به شرایط و ساختار موجود به نیروی مادی و مبارزات سازمان یافته و متشکل عاجز بوده است.آشفته گی این جنبش و پراکنده گی آن به آن خصلتی واکنشگر بخشیده است که جز اهدافی کلی و چوب زدن به کلیت از حرکت به سمت تغییر و برآوردن نیازها و اهداف خود باز مانده است و مبارزات پرشور و پرهزینه ی خود را تنها در فضای نمادین و البته به شکلی نمادین انجام داده که البته با سخت تر شدن شرایط امکانات گذشته ی خود را نیز از دست داده است.جنبش دانشجویی که به نظرم در تحلیل شرایط و توجه به واقعیات مادی درست عمل کرده در تحقق خواست های خود و حرکت به سمت اهدافی مرحله ای به نتیجه ای نرسیده است.مهم داد زدن و شعار دادن نیست .و از این جنبه بخشی از صحبت های بابک احمدی با روز می تواند جالب باشد:
بگذاريد كمپين را ليبرالي بخوانند. من به عنوان يك ليبرال از اين برچسب نگراني ندارم. سوسيالدمكراسي و احزاب سبز اروپايي سرانجام در حاشيهي امن ليبراليسم جاي گرفته و با پذيرش اولويت آزادي و حقوق دمكراتيك مبارزهاي مسالمتآميز و غيرخشن را در راه برابري بيشتر به پيش ميبرند. اين يگانه شكل دمكراتيك تحقق آرمانهاي سوسياليستي است. بقيهي گرايشهاي چپگرا سرانجام جايي مخالفت خود را با آزادي با زدن برچسب «دمكراسي ليبرالي» به آن آشكار خواهند كرد. كساني كه به فعالان كمپين ايراد ميگيرند كه چرا برنامهاي بورژوايي را اجرا ميكنند لطفاً زحمت بكشند و به ما بگويند كه برنامهي پرولتري در تقابل با آن برنامهي بورژوايي چيست و كجاست. در ضمن به ما بگويند كه كدام مبارزهي وسيع اجتماعي را براي دستيابي به حقوق برابر زنان و مردان بر اساس سياستها و برنامههاي كارگري سازمان دادهاند. خيلي آسان است كه گوشهاي بنشينند و با ادعاي جهانبيني پرولتري مبارزهي به راستي موجود را به عنوان خواست حداقلي نفي كنند، و اگر زني از آنان بپرسد كه خواست حداكثري را چگونه برآورده خواهند كرد پاسخ بدهند «روزي كه ديكتاتوري پرولتاريا را بسازيم»، و در برابر اين ايراد هم که در شكلهاي به راستي موجود آن ديكتاتوري حقي به كسي و به زني داده نشده و برابري اجتماعي در اردوگاههاي كار اجباري شكل گرفته هشدار بدهند كه «خانم جان! شما اسير تبليغات بورژوايي شدهايد».
آنان از تكرار اين نظر كه ستم جنسي نتيجهي ساختارهاي اجتماعي جوامع طبقاتي است نتيجه ميگيرند كه زنان بايد مبارزهي خود براي كسب حقوق برابر را متوقف كنند و به صفوف احزاب پرولتري بپيوندند، كه البته در جامعهي ما احزابي ناموجودند و همواره در محفلهايي چندنفره در حال شكلگيري و در همان زمان در حال انشعاب هستند! اما كساني كه چنين نظري را پيش ميكشند چگونه منكر تفاوت وضعيت زنان در جوامع طبقاتي مختلف ميشوند؟ آيا وضع زنان سوئد و زنان عربستان سعودي با هم فرق دارد يا نه؟ خود حضرات (كه بيشتر هم مرد هستند) اگر زن بودند ترجيح ميدادند در كدام يك از اين دو كشور زندگي و كار كنند؟ همچنان كه اظهار فضل ميكنند كه اين هر دو جوامعي طبقاتياند و درنتيجه «مسالهي زن» به طور ريشهاي در آنها حل نشده، كدام را انتخاب ميكردند؟ آيا واقعاً معتقدند كه وضعيت زنان در اين دو كشور «تفاوت محسوسي با هم ندارند»؟ در اين صورت بايد گفت كه نه فقط قوهي عقلي بلكه قوهي حسي آقايان هم مشكل دارد.
علیرضا اسپهبد: : "من اين واقعيت را همچون تعهدى پذيرفته ام كه بى تفاوت و خنثى نمانم كه از نقاشى تنها زينت ديوار نسازم و همه توانايى هايم را صرفاً در نمايش توانمندى هدر ندهم. دلمشغولى من هميشه اين است؛ در جهانى كه آدمى در تلاش حماسى خود در كار خلق روابط انسانى، پاى برزمين استوار كرده است؛ هنر، اين والاترين شيوه زيست آدمى، چه براى من نقاش و چه براى شماى بيننده، چه دارد و چه خواهدداشت، اگر فريب بازى با فرم و ساختار و ابزار، آن را از هنرمند و انسان تهى كند".
ماشین دانشجو شناخت / دانشجو ساز
این که شعاری مثل « فقط درس بخوانید تا دانشجو بمانید » در درو دیوار جایی مثل دانشگاه در هفته ای به نام یک نیروی نظامی آن هم از سر مثلن خیرخواهی نصب شود واجد سویه هایی از هشدار است که در بطن جمله و در پس چهره ی موجه آن نهفته است.این شعار همه گان در دانشگاه را به درس خواندن توصیه می کند.امری که با قرار گرفتن در مقام ارزش همه را به خود می خواند بی که در مورد خود ارزش و متنی که در آن قرار گرفته بحثی به میان آید.بدون توجه به هر آن چه که در بیرون از حوزه ی درس خواندن می گذرد فقط باید درس خواند.در واقع با جدا شدن امر درس خواندن از محیط پیرامونی آن با واقعیتی جدا شده و تکه پاره مواجه می شویم که بخشی از آن که در مقام ارزش هم قرار گرفته است فعل درس خواندن است ولا غیر.درس خواندن در فضایی ایزوله و یکه قرار گرفته بی آن که با چیزی بیرون خود ارتباط داشته باشد.و تنها به واسطه ی ارزش بودن _فقط به همین دلیل_ توصیه ی خیرخواهانه به درس خواندن می شود.دیگر درس خواندن نه کنشی انضمامی که فعلی انتزاعی است که هم- واره و در هر شرایطی باید ادامه یابد.
اما سویه ی خشن این جمله در هشداری است که در پس چهره ی ریاکار آن وجود دارد.جمله ی شرطی که با « فقط » شروع می شود و با نتیجه گیری خود سعی در انتقال پیامی دارد که نیت صادرکننده گان خود را به نحوی جدی آشکار می سازد.فقط ِ ابتدای جمله فعل درس خواندن را در صدر هر عمل دیگر نشانده و با جداکردن آن از دیگر حوزه ها تاکید را بر درس می گذارد.اهمیتی که این جا درس خواندن می یابد بر انکار دیگر افعال ممکن استوار است. دیگر هیچ کاری اهمیت ندارد و هیچ کاری شایسته گی پرداختن را.فقط ِ ابتدای جمله مرزی است که که محتوای خود را در نتیجه گیری جمله ی شرطی نشان می دهدودر این مرز است که دانشجو اختراع / تولید می شود و پا به عرصه می گذارد.کدام عرصه؟همان جایی که این جمله در تعداد زیاد منتشر شده است : دانشگاه.در بخش نتیجه گیری ما با دالی مواجه می شویم که مدلول اش در بخش ابتدایی بیان شده است.دانشجو به واسطه ی فقط و تنها فقط درس خواندن است که دانشجو می شود.مرزی که « فقط» با حضور ناگهانی در ابتدای جمله کشیده است به دور دانشجو است.در این حصار دانشجو است که قرار دارد و فقط به درس خواندن می پردازد و نه هیچ کار دیگر. اختراع / تولید دانشجو به واسطه درس خواندن به رد دیگر اشکالی می پردازد که به واسطه ی آن دانشجو و دانشجو بودن قابل تعریف است.انکار دیگر وجوه که در این جمله وجود دارد بر تعریفی مستند است که مطلوب خود را از دانشگاه و دانشجو در چسبیدن به وجهی غالب و بی توجهی و در نهایت بی تفاوتی نسبت به فضایی می بیند که در آن درس خوانده می شود.صادرکننده گان این پیام تلاش خود را به کار می گیرند تا منظور خود را در یک جمله ی قصار و به شدیدترین صورت اثرگذار القا کنند.این جمله در پی تعریفی که از دانشجو ارائه می دهد در پی آن است که به رد و اخراج کسانی بپردازد که فقط و فقط با این تعریف هم - خوانی ندارند و درون مرز کشیده شده قرار نمی گیرند. کسانی که به هر نحو با اصول و مقررات وضع شده و بی چون و چرا سر نازگاری دارند ابتدا باید از دیگران متمایز شوند چه هر اخراجی بر تمایز استوار است . دستگاه سیاسی از طریق تعریف دانشجوی مورد پسند خود ابتدا دیگرانی را از حوزه ی تعریف خارج کرده و در مرحله ی بعد به حذف عنصر زاید از درون مرز اقدام می کند.اصولا بدون تفاوت گذاری عمل حذف ممکن نیست.این جمله ی ایدئولوژیک هم تعریفی به میل ارائه می دهد و هم شرایط را برای حذف دیگری مهیا می کند.در واقع دستگاه سیاسی با ماشین دانشجو شناخت / دانشجو ساز(در ادامه ی ماشین انسان شناخت / انسان ساز (آنتروپولوژيك)) تعیین می کند که چه کسی در این محدوده می گنجد و دارای حق و حقوق است و چه کسی باید و به ناچار ِ عدم هم-خوانی با تعریف تولید شده ،از مقام دانشجو نزول کرده و حذف شود.تصویری که از دانشجو ارائه می شود بچه تروتمیز موشانه شده ای با کیف و کتاب است که هرکاری را با طمانینه و بانزاکت انجام می دهد_احتمالن مسواک هم می زند_ مدام درس می خواند حرف های قشنگ می زند و از سر تکلیف و ارادت هورایی هم می کشد.به موقع هم هرجا که لازم باشد می رود. تیپی که این گونه ارائه و تبلیغ می شود بدون توجه به جایگاه سوژه همه چی را در بر می گیرد و گسترش می یابد و بدین گونه شهروند خوب ،دانش آموز خوب ،کارمند خوب،زن و شوهر خوب و همه چی ِ خوب تولید می شود.این تعریف البته مدام خود را در رهنمودها و نمایش ها و هندوانه زیر بغل گذاشتن ها بازتولید می کند و به خود چهره ای خدشه ناپذیر می گیرد. چهره ای که خشونت نهفته در بطن تعاریفی این چنینی را پنهان می کند.خشونتی که با عدول هر کس از اصول و موازین، آن گاه عریان می شود.
هشدار جمله این جا آشکار می شود.اگر می خواهید دانشجو بمانید فقط درس بخوانید، یعنی کاری به کاری نداشته باشید وگرنه عواقب آن را هم باید بپذیرید.این جمله با دادن این هشدار دامن خود را نیز پاک می کند که هشدار داده بودم که.عواقب هر فعالیتی به غیر از آن چه که در تعریف آمده و مدنظر است با خودتان است.این یعنی اتمام حجت.جای عذری دیگر نمی ماند. و این هشدار وقتی جدی می شود که در هفته ای به نام یک نیروی نظامی مطرح می شود.همان که این چند روز به شدت اتفاق افتاد.صدور احکام انظباطی شدید برای تعداد زیادی از کسانی که با تعریف ماشین دانشجو ساز نمی خوانده اند.این ماشین دارد با وقاحت پیش می رود.حوزه های تفکیک شده اینک روزبه روز محدودتر می شوند و چه بسا فردا- روزی انسان بودن هم در دانشگاه ذیل تعریفی ایدئولوژیک تبصره ای بخورد و این دامن همه را خواهد گرفت و نه فقط دانشجویان را.
۸۵/۱۰/۱۳
