تبليغاتX
شباویز

پنج دانشجوي دانشگاه چمران اهواز به يك ترم تعليق محكوم شدند

تهران- خبرگزاري كار ايران

پنج دانشجوي دانشگاه چمران اهواز به يك ترم تعليق از تحصيل با احتساب سنوات محكوم شدند.
سيدمحمد شفيعي، عضو سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه چمران اهواز با اعلام اين خبر به خبرنگار "ايلنا"، گفت: در جريان تصادف يكي از دانشجويان دانشگاه و مرگ وي، دانشجويان تجمع كردند و با بستن خيابان منتهي به دانشگاه، خواستار حضور رييس دانشگاه و در نظر گرفتن تمهيداتي براي عدم تكرار چنين حوادثي شدند.
وي با بيان اينكه اين تجمع دو روز ادامه يافت، گفت: تجمع در روزهاي پاياني سال 85 بود و بعد از عيد هنگام بازگشت به دانشگاه متوجه شديم كه پنج نفر از دانشجويان از جمله خود من به يك ترم تعليق با احتساب سنوات محكوم شده‌‏ايم. اين حكم در حالي صادر شده است كه هيچ‌‏يك از ما به كميته انضباطي احضار نشده‌‏ايم و تاريخ صدور حكم هم تاريخ روز تجمع است.
شفيعي با اشاره به اينكه تقاضاي تجديد نظر در حكم بدوي را ارايه كرده‌‏ايم، گفت: دبير كميته انضباطي به صورت شفاهي به من گفت كه اين حكم به دليل فعاليت‌‏هاي سياسي شما بوده است.

                
                     شعری از من در وازنا
نوشته شده در یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 15:24 توسط محمدرضا جعفری| |
۱- بنا به عادت و با آگاهی از خطر نهفته در آن گوشی همراه را در دست و دور انگشت می چرخاندم که دزدی آمد و برد...

۲- عادت - عادت به دست گرفتن- به دست گرفتن همه چیز. همه چیز را چرخاندن.بازیچه کردن.دور دست پیچیدن-با انگشت تاب دادن و دانستن این که باید مواظب بود.باید دست برداشت از این عادت- باید مراقب بود- شهر امن نیست.
عذاب- عذاب دانستن- آگاهی از وقوع اتفاق و عمل نکردن.دانستن و بی اعتنا بودن.تن دادن به عادت و پس زدن آگاهی و بی خیال همه چی شدن.آگاهی را دزدیدن.شهر امن نیست.
قرار نیست چیزی در دست بماند و بماند و ...بماند.
قرار نیست چیزی در دست بچرخد و بچرخد و... بماند.
قرار هیچ کس هم نیست که چیزی که در دست هست و می چرخد را ببیند و کاری نکند.
قرار شده است که از کف دست همه چی زده شود.چیزی در هوا چرخان- چیزی در کف دست چسبان- مایه ای-بازیچه ای- مالی.قرار شهر ما جز این نیست:هر چه در دست است نمی ماند. 
آگاهی از این و تن دادن به عادت و از کف دادن- ربوده شدن . در شهر ما دیگری خودی است- چنان که دست اش- چنان که جیب اش.هرکس چنان خود را تعریف می کند که در دیگری هم جا می گیرد.در لباس اش در دست اش در خانه اش. و این چنان گسترده می شود که در فکرش اندیشه اش. یکی دست ات را می زند و یکی جیب ات را و دیگری خانه ات را جارو می کند. و همه فکرت را اندیشه ات را - هم دست کاری می کنند هم می زنند هم جارو می کنند...گاه می کشند.
هیچ حوزه ای تعریف شده نیست.همه با هم برادرند ـ ونه حتا خواهر دوست رفیق ـ در جیب ها و نگاه از نگاه می دزدند.کمر خم می کنند همه برای دیگری - دیگری بزرگ و کله ها را محض قشنگی با سشوار اتو می زنند و خوب می دانند که  شهر امن نیست برای هیچ کس.  

نوشته شده در شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 17:31 توسط محمدرضا جعفری| |