تبليغاتX
شباویز
دو شعر:

اول

    پله از من پایین می رود

آدم ها بالا

 و من روی صندلی ای نشسته ام

که برمی گرداندم

چهره ات آیینه ای است

 که حرکت می کند

 و چهره ات موج بر می دارد

 می خندد

محو می شود

و گیج تصاویری که از پشت سر می گذرند

به دیوار سلام می کنم

هرچه می دانم می نویسم

 و می روم   به زندگی

 با طعم کمی باروت

که نم برداشته است.

 

دوم

   پیراهن از تن ات می افتد

نگاه از تو بالا می رود

نگاه در تو بالا می ماند

 نگاه می مانم

و چشم های بسته

 به لمس آن چه دیده اند

 با خود حرف می زنند

 پیراهن از تن ام در هوا راه می رود.

 

و دو شعر در امضا


نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 11:12 توسط محمدرضا جعفری| |