از برج عاج پلهای پایین نمیآیی؟
به بهانه حقوقنگرفتن تحریریه كارگزاران
وضعیت بغرنجی است. در شرایطی که ارقام میلیاردی در پروژه های کوچک و بزرگ به یاری نوعی دلالی اقتصادی، که در قالب پیمانکاری و خصوصیسازی رنگوبویی قانونی و موجه پیدا کرده است، جابهجا میشود و دستاندرکاران این پروژهها در کنار بازاریان و مدیران اقتصادی به کمترین زحمت بیشترین گردش مالی را از زندگی همه به جیب خود سرازیر میکنند، عدهای برای گذران زندگی در حد دوام آوردن در بازه زمانی محدود، هم جان میکنند، هم تندی میشنوند، هم منت میبینند و آخر در همان گذران زندگی و دوامآوردن، می مانند. صحبت از کارگرانی نیست که همه توان و هستی خود را در کار طاقتفرسایی میگذارند که ماهها بدون همان حقوق ناچیز ِ تا حد ِ نمردن میمانند، درست در جایی که کارفرما به دلیل به اصطلاح «ضرر»های ناشی از کاهش سودهای نجومی، صفرهای بانکیاش را از زندگی کارگران کسر میکند؛ صحبت از روزنامهنگارانی است که برای روزنامهای کار می کنند که وابسته به جناحی است که بخشی از بزرگترین پروژهها و پیمانکاریها متعلق به آن است. وضعیت اقتصادی امروز که در کاهش قدرت خرید، افزایش بیکاری، کاهش و کافی نبودن دستمزدها، افزایش سرسامآور قیمت مسکن و اجاره آن و ... نمود پیدا کرده است، نه تنها پای دولت فعلی را به میان میآورد، بلکه پیش و بیش از آن محصول روابط اقتصادی است که در دولتهای پیشین، در طرحهایی چون تعدیل ساختاری و برنامههای پنجساله، بنیان نهاده شده است. بله، آقای سردبیر! مردم هرچه قدر هم که فراموش کار باشند، باز هم خاطره چیزی که قیمتاش را با جان و هستی و توان خود پرداخت کرده اند از یاد نمیبرند. خاطره ریاضت اقتصادی، فقر و محرومیت از امکانات بدیهی زندگی فراموششدنی نیست. در آن زمانی که توزیع ثروت عمومی، منهای عموم صورت میگرفت، عدالت اجتماعی عدهای محدود را شامل و درآمدهای کشور راهی حسابهای خاصی میشد، مردم تاوان چیزی را پس میدادند که در به وجود آمدناش هیچ نقشی نداشتند؛ تاوانی اما به بدترین شکل ممکن که آقایان هیچ زمان هیچ درکی از آن نداشتهاند و نخواستهاند. این شرایط هیچوقت برای کارفرما و سرمایهدار قابل تصور نیست، چراکه هرگونه کاهش «سود» به سرعت از توان و هستی کارگر و کارمند و طبقات زیرین اجتماع، جبران میشود. این مهم نیست که چه بلایی سر کسانی میآید که برای کاهش هزینهها بیکار میشوند یا چند ماه حقوق نمی گیرند، سر آقایان سلامت – بگذار کنگرهشان را برگزار کنند با خیلی میلیون هزینه.
آقای سردبیر فرافکنی نکنید. قضیهای به این صراحت را پیچیدهکردن، به زبان عامیانه، همان پیچاندن کسانی است که اینجا و اکنون درگیر مسئلهای هستند که به نحو خطیری با حیاتشان مرتبط است. دوامآوردن در این شهر و کشور بیدروپیکر، کار حضرت فیل است و آقایان و سرمایهدارانی که در بالگردها و ماشینهای باکلاسشان، بر فراز آن چه که در شهر میگذرد، میگذرند و چه بسا که از همین وضعیت نابههنجار هم بیشتر به نان و نوایی میرسند. افکندن تمام این مسئله به دولت و انحراف ذهنها از عدم پرداخت حقوق کارکنان از سوی کارفرما به سمت نقش دولت فعلی، باز به زبان عامیانه، همان نمردن بزک است در انتظار رسیدن بهاری است آن چنان که وعده می دهند: به ما رای دهید تا... !! اما هیچ کس نیست که به این سوال مهم جواب دهد که طی چهار دوره اختیار ِ دولت، چه اتفاقی افتاد. لااقل میدانیم که این دولت و وضعیت اقتصادی امروز، از زیر بته سربر نیاورده است.
وضعیت اقتصادی و روابط بین کارگر و کارفرما در بنگاه هایی که به نوعی متعلق یا وابسته به جناح اصلاح طلب حاکمیت است نشان دهنده ی تضاد و تناقض فاحش بین گفتمان اصلاح طلبی مدعیان و عملکرد عینی اقتصادی آنان است؛ جایی که با صرف نظر از اقتصاد سیاسی، قوانین موجود کار هم نقض می شوند، قراردادهای صوری و اجباری با کارگر بسته می شود، حق بیمه پرداخت نمی شود و مسائلی از این دست؛ در همین روزنامه کارگزاران تا ماه های متمادی از قرارداد و حق بیمه خبری نبود.
آقای سردبیر!حساب بانکی این بچهها پر از پول نیست که بتوانند از آن هزینه کنند و کار کنند و روزنامهای «وزین» در بیاورند، نه! این حسابها برای پرداخت قسطهای وامهایی است که سررسیدشان هر ماه فرا میرسد و چند ضامن معتبر آن را ضمانت کردهاند و دیرکرد پرداخت قسط از فیش حقوقشان کسر میشود (چرا کسی نیست جواب دهد، برای وامهای کلان میلیاردی، چرا به جای ضمانت سفت و سخت، باز خیلی عامیانه و به جای اصطلاحاتی چون رانت و رابطه و پورسانت و...، پارتی لازم است و درصدی پول چای؟)
این مسئله، مسئلهای نیست که با تئوریپردازی و نظریهبافتن و حرافی، بتوان اثرش را خنثا کرد و صورت مسئله را پوشاند و از کنار وضعیت امروز گذشت. کسانی که حقوق نگرفته اند، همین آبباریکه نخوروبمیر، از زندگی میمانند، از اجاره مسکن و رفتوآمد، خورد و خوراک که پیشکش، لباس هم که نپوشیم. این فشار زندگی است که روانی نیست واقعی است، مهلک است، فشاری تحمیلی و اجباری، نه صوری است و نه در قالب نظریه توطئه درمیآید. این فشار سیاسی هم نیست که دوامآوردن در زیستی است که ریشهاش را از مدتها قبل باید جست. فشار روانی را میشود با قرصی از بین برد، اما فشار زندگی (خیلی عامیانه) تنها با مرگ به آخر میرسد... از برج عاجْ پلهای پایین بیایید.
--------------------------------------------------------------------------------
کاشفان نافروتن یک نسخه - بررسی تطبیقی برنامههای اقتصادی دولت نهم با سند 30 آوریل 2003 بانك جهانی - آرش حسن نیا - (رخداد)
اما شباهتها طرح تحول اقتصادی و لایحه هدفمندكردن یارانهها محدود به این نیست،بر اساس آنچه رییس دولت اعلام كرده براساس این طرح قرار است تا پس از واقعیشدن قیمتها یارانهها به صورت نقدی در بین خانوارها توزیع شود رقمی بین 40 تا 70 هزار تومان كه كاركرد آن جبران آنچیزی است كه مردم از دست می دهند،چیزی شبیه به آنچه كه درسند بانكجهانی توصیه میشود. این شباهتها فقط بخش كوچكی از شباهتهای بسیار سیاستهای اقتصادی دولت نهم با آنچیزی است كه در سند سال 2003 یعنی 5 سال قبل بانكجهانی آمده،این نزدیكیها محدود به موارد مندرج در لایحه هدفمندكردن یارانه ها نیست. ادامه...
خیالبافی موقوف! : به مناسبت دهمین سالمرگ مختاری و پوینده - روزبه کریمی ( از رخداد)
به کجا پناه بریم
درباره ی تبلیغات
تبلیغ همهجا هست. در و دیوار خیابان و ساختمانها تا زیرزمین مترو و درونی واگنها تا ادارات و ارگانها و مراکز مختلف خدماتی. در پارکها و تفریحگاهها، بزرگراهها، وسایل نقلیه عمومی و بین شهری. میتوان گفت حضور تبلیغات از انسانها بیشتر است. حضوری قاطع و فریبنده. در برابر هر نگاهی خودنمایی میکند. نمیتوان از جلوه آن گریخت. حضوری همهجانبه دارد. تبلیغْ هرجایی است. در هر سفره و کاسهای. هنگام خواندن روزنامه، دیدن تلویزیون، شنیدن رادیو، بیمجالی برای خلاصی از آن. این حضور همهجانبه و قاطع تبلیغات، آن را به شکلی طبیعی در میآورد. حضورش را عادی جلوه میدهد. حضور گستردهاش، زندگی روزمره را تحت تاثیر در میآورد. به تدریج به مرجعی برای آگاهی بدل میشود. نیاز به دانستن در امور عادی زندگی را برطرف میکند. خود را موجه جا میزند، قیافهای حق به جانب میگیرد و دست در دست مخاطب، او را به دنیای جذاب کالاها و خدمات میبرد. تبلیغات جامع است: کافی است نگاهی به آگهیهای همهجایی بیندازیم تا دربیابیم برای کجاهای حیات روزمره ما هم چیز جدیدی هست. کافی است به حجم نیازمندیهای روزنامهها توجه کنیم. دنیای کالاها انسان را از رجوع به چیز دیگر بینیاز میکنند. آنها تمام نیازها را پوشش میدهند. تمام مشکلات را حل میکنند. برای هر مسئلهای راه حلی دارند. برای بیداری تا خواب، فکری دارند و برای درازای زندگی چارهای اندیشیدهاند. تبلیغات پلی میزند بین نفسانیات و واقعیات تا در خلال آن، فاصله موجود را پر کنند، آن هم به شیوه خاص خود: خرید کالا. خرید کالا در پایان تمام این مراحل، حد نهایی هدف تبلیغکنندگان است. خرید و خرید هرچه بیشتر، راه را به شیوههای مختلف تبلیغ میگشاید.
(روزنامه کارگزاران یکشنبه ۳ آذر ۸۷)
ادامه مطلب

