تبليغاتX
شباویز
 

به روز نمي شوم چون به روز نيستم... يا بر عكس... درست نمي دانم چه اتفاقي افتاده... اما آن چه افتاده همان چيزي نيست كه افتاده... است... پس درست همان طور كه مي افتم... يا افتاده ام در كنجي... يا گوشه اي دور... در حوالي همين نزديكي از نوع مشروع... مانده ام منتظر... تا روز... بر كه مي آيد... مي افتد روي بركه اي كه هميشه... و هميشه ي خدا... روز كه بر مي آيد... روز مي شود... جدي؟!... و بايد برخاست و رفت... رفت... پس نمي دانم كدام شب يا كدام شب قبل... ما... من و من... با هم از بالاي چيزي پرت كه شديم... و همان شب بود يا شب قبل از آن... كه باد ما... من و من... را با خود برد... يا بر عكس... شب و بود و چشم مان نديد و افتاديم... پس اين بماند... چرخ زاپاس... آي چرخ زاپاس!

نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 21:18 توسط محمدرضا جعفری| |