تبليغاتX
شباویز - شيك پوشي سياسي

                                                                            با یاد زندانیان سیاسی
                                            و به یاد مختاری و پوینده

                                                                            
                                                                     زنده باد یاد ۱۸تیر

                        

                                         شيك پوشي سياسي

                                      گفتاري در كاستي يك تاكتيك

 

1- وقت، ابزار يا حوصله ي اين را كه بگوييم كه هستيم چه مي خواهيم و استراتژي و تاكتيك مان و در پيوند اين دو برنامه مان براي يك اتفاق سياسي و عرصه اي جديد چيست نداريم دست به دامان دم دستي ترين و ساده ترين راه و البته كم خطرتر و راحت تر مي شويم: استفاده، از اسطوره هاي ملي ـ سياسي و چسباندن عكس آن ها بر پيشاني خود. تابلويي دهان پركن بردكان و مغازه اي كه هيچ اش معلوم نيست چه در چنته دارد . اسطوره هاي مرده بهترين «ابزار» اند براي برقراري ارتباطي بين ما و شما ـ مخاطب كه قرار است ما را به نحوي بشناساند. اين شناختن مي تواند از آشنايي با راه و منش و برنامه ي سياسي باشد تا نقد و حتي اعتراض به ما ـ نقد عمل كرد و اعتراض به روش هاي عمل كردن. اما چون وقت نداريم وحوصله به يك باره چيزي را عرضه مي كنيم كه هم ديده را پر مي كند و هم راه هر گونه نقد دوباره را مي بندد و در اين گفتمان سياسي و فضاي كاسبكارانه ي سياسي كه حاوي مؤلفه هاي دلال گونه ي وضعيت اقتصادي با هر چه بدي و زشتي اش نيز هست، اسطوره هاي سياسي كه در متن عيني و شرايط انضمامي حضور خود در متن تاريخي خود قابل بررسي و نقد است به تصويري زيبا و پرتره وار تقليل يافته از محتواي عمل و انديشه ي سياسي خود خارج شده و زينت بخش سر در ستادهاي انتخاباتي و پوسترهاي تبليغاتي مي شود. در اين بين قرار نيست نوع كنش سياسي اين اسطوره ها به ميان بيايد و ما به اصطلاح كنش گران از آن طرفي ببنديم. گفتمان سياسي حاكم ـ نه صرفا نظام حاكم ـ اين را نمي پسندد. چون كنش گري از نوع اين اسطوره ها رنج و كنش خود را دارد و البته افق ديدي متفاوت و روش و منشي ديگر و از سوي ديگر خود اين نوع كنش برملا كننده ي تضادهاي نظم موجود، ساختار موجود و نيازمند حركتي راديكال در شناساندن آن است، با كنده شدن از آن چه واقعا بوده است از تيزي، خراشنده گي اش كاسته شده، مي شود تابلوي «ما» كه ماييم.

2- گفتمان سياسي حاكم دوست دارد تعريفي از كنش سياسي ارائه دهد كه هم جهت با خواست و اراده ي خود از يك طرف و متضمن منافع كوتاه و بلند مدت خود و البته منطبق با مشروعيت و وجهه ي عمومي خود باشد. اين نوع كنش سياسي واقعيت را طوري مي بيند كه مي خواهد و نگاه اش به گذشته طوري است كه با مواضع اتخاذ شده هم خوان باشد. با اين وصف جنبه هاي مختلف كنش سياسي همسو با سلايق ديگر نفي شده، محدوده اي مشخص تعيين مي شود كه «ما» كنش گران واقعي را در بر دارد و درست بر طبق گزاره هاي خودي و غير خودي، ديگران از دايره اين ارزش سياسي دفع مي شوند. در انبوه شعارهاي قشنگ و حرف هايي از «نوع بايد اين كار كنيم و ما آن كار مي كنيم» البته همين لفظ «كنش سياسي» تبديل به امر شيك و شسته رفته، نوعي مد سياسي مي شود كه به زيبايي و طراوت گفتارهاي سياسي «ما» مي افزايد. پس لازم است كه به هر نحوي اين مد به ما نيز وارد شود و عموم كه اين مي پسندند همراه شوند. در مقابل ما خودي ها كنش گر، البته منفعلاني قرار دارند كه هر حركتي هم انجام دهند باز منفعل اند و خانه نشين و مسافر عالم خيال. اگر كنش فعال را انجام تاكتيك هايي در جهت گام برداشتن به سوي هدف هايي و تغيير توازن قدرت بدانيم، آن گاه مي توان جنبه هاي مختلف آن را بررسي كرد و به روش هاي گوناگون آن پاي نهاد.

روش هايي كه در مقطع انتخابات و پس از آن مي توان در دو مبنا و دو جهت به زعم من هم سو مشخص كرد: 1ـ تحريم انتخابات و پس از تحريم 2ـ شركت در انتخابات و پس از آن.

دو جبهه اي كه در تعامل با هم با مدنظر قراردادن كليه ي شيوه هاي ممكن از آفت بيانيه نويسي و سخنراني و بعدتر عدم شركت يا شركت صرف ـ كه هر دو عين انفعال است ـ دور مانده، تجربه هاي تازه را بر اندوخته ي بدانده قصه ي تاريخي جنبش اصلاح طلبي افزوده كنند. خواست ها در دو جبهه كما بيش مشابه اند اما آن چه تفاوت ايجاد كرده است گونه گوني روش ها و تاكتيك هاي مورد علاقه است. بايد نقطه اشتراكي در روش ها و نوع كنش پيدا كرد ـ مثلا نقطه صفر جبهه دموكراسي خواهي ـ و با مد نظر قرار دادن اهداف، دست به عمل سياسي زد. آن چه قائلان شركت در انتخابات از آن دور بوده اند اعلام برنامه هاي خود در برخورد و حل مسائل و مشكلات ساختاري موجود، نحوه ي تعامل با دستگاه هاي موازي و مسائلي از اين دست است و در سوي ديگر نيز تحريم كننده گان به صرف صدور بيانيه هايي قناعت كرده اند.

3- عمل سياسي و آن چه اين روزها مد شده كنش سياسي ـ آن هم در راستاي اهداف بزرگي چون جمهوري خواهي و حقوق بشر و دستيابي به آزادي هاي مدني مؤلفه هايي دارد كه با ناديده گرفتن آن ها و بدون تبيين شان آن چه باقي مي ماند سيل سخنراني ها و بيانيه هايي است كه يكي احساسات مختلف شنونده را هدف مي گيرد و ديگري پا در ميدان ادبيات گذاشته و لذت متن را مي چشاند. كنش سياسي عكس هاي زيبا و رتوش شده اي هم نيست كه اين روزها پوچ و پرزرق و برق اسطوره هايي را به ميدان مي كشاند كه از شرايط عيني خود به درآمده صاف زل زده اند به چشمان مخاطب. با ترفندهاي فتوشاپي نمي توان و نبايد چيزي سهل به خورد مخاطب داد و به تداوم جنبشي دل خوش دار بود و حفظ نظم موجود را تنها تداوم بخشيد. تراشيدن تيغه هاي عمل از نوع همين اسطوره ها و قرار دادن چهره هاي متفاوت در ايدئولوژي و ديدگاه ـ از ليرال گرفته تا سوسياليست و از انقلابي تا رفرميست ـ از نوع همان همه چيز در كنار همه چيز صدا و سيمايي است كه اول محتوا را سلب مي كند و بعد فرمي زيبا و طاهر جلوه مي دهد. از نوع همان برنامه هايي كه تريبون چوبي را مي گذارد وسط پارك و در كنارش و آدم هايي را مي ايستاند كه «ما مشت محكم مي زنيم».

تريبون كه نماد گفتار است و اعلام حرف هاي بزرگ كه در بطن خود با اعتراض نيز همراه است، با مجالي براي گفتن، مي افتد كنار خيابان شلوغ و پر سر و صدا و در هياهوي اين همه، عابران شگفت زده از دوربين، همان طور كه راه مي روند تز سياسي مي دهند. تز سياسي از نوع «مشت محكم مي زنيم به دهان فلان». در پارك سبز و خرم آن چه عنصر بي بو و خاصيت است تريبوني است كه ديگر نه نماد اعتراض و فرياد گفتن كه خود نوعي از نمايشي مي شود كه هر امر بزرگ را پيش پا افتاده مي كند. مثل موضوع انتخابات و از سوي رسانه ي بزرگ. راي دادن و شركت كردن كه از فرط تكرار بي محتوا، آن قدر ساده و پيش پا افتاده مي شود كه حتي مهدكودكي هاي 3 ـ 4 ساله هم مي توانند نظر دهند ـ اخبار جوانه هاي شبكه ي يك ـ .

دو تصوير از يك واقعيت: تبديل يك كنش سياسي به انفعال شيك .

4- عرصه ي سياست، عرصه ي شيك بودن و صاف صاف راه رفتن نيست. آن چه انفعال امروز و روي گرداني بخشي از جامعه را از نيروهاي پيشرو در پي دارد بر مي گردد به همين شيك پوشي سياسي. اصرار به ادامه ي يك روش و فرار از تجربه هاي ديگر كه اتفاقا مقبوليت بيشتري نيز دارند. سياست اگر چه يك پايش در گفت و گو چانه زني است و تعامل و معامله ي علني و بيش تر پشت پرده و كوتاه آمدن از اصولي و چسبيدن به منافعي اما پاي ديگرش در زمين عمل است و به كار بردن روش هاي ديگر در فضايي كه هيچ چيز با گفت و گو حل نمي شود ـ تجربه ي سيد محمد خاتمي ـ و به ويژه اين كه در چارچوبي به نام جنبش اصلاحي و قرار باشد مطالبات سياسي بخشي از جامعه و در سايه ي آن مطالبات اكثريتي از مردم را به پيش ببرد. عقب نشيني هاي مداوم و وعده ي سرخرمن دادن و حضور دوباره در قدرت و پافشاري به تجربه اي مكرر نهايتا به شرايطي منجر مي شود كه جنبش اصلاح را در وضعيتي ايستا - با تفاوت تاكتيك هاي گروه هاي موجود و جمود روش ها و عدم نتيجه دهي قرار مي دهد. صحبت از كف مطالبات بايد دقيق تر و جزيي نگر باشد ـ اگر بخواهيم تاكتيك ها را براساس آن به كار گيريم ـ همراه با تغيير در وضعيت ملموس روزمره. تغييري هر چند اندك در نحوه ي حكومت داري و برخورد و تعامل با مردم ـ دستگاه هاي دولتي ـ و بهبود كيفيت معيشت مردم. اما تبديل كف مطالبات كه بيش از آن كه مشخص و مقابل اتكا باشند جنبه اي تزئيني و توجيه گر يافته اند به عامل شيك پوشي ها و فرار از واقعيت هاي موجود و پنهان شدن در قالب تز مهندسي اصلاحات تدريجي و اصلاحات گام به گام ـ با كدام گام ـ علت ايجاد دور باطلي است كه پس از سال ها بازگشت فاشيسم و تحجر و البته پس از آن همه گام و دستاوردها!، امروز هشدار داده مي شود.

5- هشدار در مورد بازگشت خطر فاشيم و خطر حذف جمهوريت نظام حاكي از تناقصي است نهفته در روش سياسي يك گروه كه به اصلاحات گام به گام و تدريجي معتقد است و همواره و با تأكيد بر مطالبات حداقلي، دستاورد دولت هشت ساله خاتمي را نهادينه كردن بخشي از موضوعات اصلاحي حداقل در ادبيات سياسي كشور مي داند. اتفاقي كه افتاد دقيقا نقض همين استدلال اصلي اصلاح طلبان پيشرو است. اشكالات ساختار و موانع موجود در آن و قابليت و ظرفيت هايي كه ساختار بيش از آن كه براي تبديل شدن به ساختاري دموكراتيك داشته باشد ـ بنا بر گفته هاي اصلاح طلبان ـ‌ براي تحكيم پايه هاي فاشيسم و حذف جمهوريت دارد، بسيار پيچيده تر و عميق تر از آن است كه با اصلاحات تر و تميز و چانه زني و تأكيد بر حداقل خواسته هايي ـ كه هيچ وقت برآورده شده اند ـ حل شوند. غير محتمل است اما بايد و تنها راه ممكن همين است: نقد روش هاي به كار گرفته شده طي چند سال اخير از سوي اصلاح طلبان پيشرو. سياست عرصه ي امكان است نه تخيل. اين بار بايد همين نكته را باز گرداند به نيروهاي فعال در عرصه انتخابات و از آنان خواست نگاهي به خود داشته باشند. به خود و عرصه ي امكان شان و باز از آنان خواست از تخيل خود فرو بيايند و كمي واقعي تر ببينند و در اين راه، البته لباس ها خاكي مي شوند، اما ارزش اش را دارد.

نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1384ساعت 12:0 توسط محمدرضا جعفری| |