تبليغاتX
شباویز - ماشین دانشجو شناخت / دانشجو ساز

ماشین دانشجو شناخت / دانشجو ساز

این که شعاری مثل « فقط درس بخوانید تا دانشجو بمانید » در درو دیوار جایی مثل دانشگاه در هفته ای به نام یک نیروی نظامی آن هم از سر مثلن خیرخواهی نصب شود واجد سویه هایی از هشدار است که در بطن جمله و در پس چهره ی موجه آن نهفته است.این شعار همه گان در دانشگاه را به درس خواندن توصیه می کند.امری که با قرار گرفتن در مقام ارزش همه را به خود می خواند بی که در مورد خود ارزش و متنی که در آن قرار گرفته بحثی به میان آید.بدون توجه به هر آن چه که در بیرون از حوزه ی درس خواندن می گذرد فقط باید درس خواند.در واقع با جدا شدن امر درس خواندن از محیط پیرامونی آن با واقعیتی جدا شده و تکه پاره مواجه می شویم که بخشی از آن که در مقام ارزش هم قرار گرفته است فعل درس خواندن است ولا غیر.درس خواندن در فضایی ایزوله و یکه قرار گرفته بی آن که با چیزی بیرون خود ارتباط داشته باشد.و تنها به واسطه ی ارزش بودن _فقط به همین دلیل_ توصیه ی خیرخواهانه به درس خواندن می شود.دیگر درس خواندن نه کنشی انضمامی که فعلی انتزاعی است که هم- واره و در هر شرایطی باید ادامه یابد.

اما سویه ی خشن این جمله در هشداری است که در پس چهره ی ریاکار آن وجود دارد.جمله ی شرطی که با « فقط » شروع می شود و با نتیجه گیری خود سعی در انتقال پیامی دارد که نیت صادرکننده گان خود را به نحوی جدی آشکار می سازد.فقط ِ ابتدای جمله فعل درس خواندن را در صدر هر عمل دیگر نشانده و با جداکردن آن از دیگر حوزه ها تاکید را بر درس می گذارد.اهمیتی که این جا درس خواندن می یابد بر انکار  دیگر افعال ممکن استوار است. دیگر هیچ کاری اهمیت ندارد  و هیچ کاری شایسته گی پرداختن را.فقط ِ ابتدای جمله مرزی است که که محتوای خود را در نتیجه گیری جمله ی شرطی نشان می دهدودر این مرز است که دانشجو اختراع / تولید    می شود و پا به عرصه می گذارد.کدام عرصه؟همان جایی که این جمله در تعداد زیاد منتشر شده است : دانشگاه.در بخش نتیجه گیری ما با دالی مواجه می شویم که مدلول اش در بخش ابتدایی بیان شده است.دانشجو به واسطه ی فقط و تنها فقط درس خواندن است که دانشجو می شود.مرزی که « فقط» با حضور ناگهانی در ابتدای جمله کشیده است به دور دانشجو است.در این حصار دانشجو است که قرار دارد و فقط به درس  خواندن می پردازد و نه هیچ کار دیگر. اختراع / تولید دانشجو به واسطه درس خواندن به رد دیگر اشکالی می پردازد که به واسطه ی آن دانشجو و دانشجو بودن قابل تعریف است.انکار دیگر وجوه که در این جمله وجود دارد بر تعریفی مستند است که مطلوب خود را از دانشگاه و دانشجو در چسبیدن به وجهی غالب و بی توجهی و در نهایت بی تفاوتی نسبت به فضایی می بیند که در آن درس خوانده می شود.صادرکننده گان این پیام تلاش خود را به کار می گیرند تا منظور خود را در یک جمله ی قصار و به شدیدترین صورت اثرگذار القا کنند.این جمله در پی تعریفی که از دانشجو ارائه می دهد در پی آن است که به رد و اخراج کسانی بپردازد که فقط و فقط با این تعریف هم - خوانی ندارند و درون مرز کشیده شده قرار نمی گیرند. کسانی که به هر نحو با اصول و مقررات وضع شده و بی چون و چرا سر نازگاری دارند ابتدا باید از دیگران متمایز شوند چه هر اخراجی بر تمایز استوار است . دستگاه سیاسی از طریق تعریف دانشجوی مورد پسند خود ابتدا دیگرانی را از حوزه ی تعریف خارج کرده و در مرحله ی بعد به حذف عنصر زاید از درون مرز اقدام می کند.اصولا بدون تفاوت گذاری عمل حذف ممکن نیست.این جمله ی ایدئولوژیک  هم تعریفی به میل ارائه می دهد و هم شرایط را برای حذف دیگری مهیا می کند.در واقع دستگاه سیاسی با ماشین دانشجو شناخت / دانشجو ساز(در ادامه ی ماشین انسان شناخت / انسان ساز (آنتروپولوژيك)) تعیین می کند که چه کسی در این محدوده می گنجد و دارای حق و حقوق است و چه کسی باید و به ناچار ِ عدم هم-خوانی با تعریف تولید شده ،از مقام دانشجو نزول کرده و حذف شود.تصویری که از دانشجو ارائه می شود بچه تروتمیز موشانه شده ای با کیف و کتاب است که هرکاری را با طمانینه و بانزاکت انجام می دهد_احتمالن مسواک هم می زند_ مدام درس می خواند حرف های قشنگ می زند و از سر تکلیف و ارادت هورایی هم می کشد.به موقع هم هرجا که لازم باشد می رود. تیپی که این گونه ارائه و تبلیغ می شود بدون توجه به جایگاه سوژه همه چی را در بر می گیرد و گسترش می یابد و بدین گونه شهروند خوب ،دانش آموز خوب ،کارمند خوب،زن و شوهر خوب و همه چی ِ خوب تولید می شود.این تعریف البته مدام خود را در رهنمودها و نمایش ها و هندوانه زیر بغل گذاشتن ها بازتولید می کند و به خود چهره ای خدشه ناپذیر می گیرد. چهره ای که خشونت نهفته در بطن تعاریفی این چنینی را پنهان می کند.خشونتی که با عدول هر کس از اصول و موازین، آن گاه عریان می شود.

 هشدار جمله این جا آشکار می شود.اگر می خواهید دانشجو بمانید  فقط درس بخوانید، یعنی کاری به کاری نداشته باشید وگرنه عواقب آن را هم باید بپذیرید.این جمله با دادن این هشدار دامن خود را نیز پاک می کند که هشدار داده بودم که.عواقب هر فعالیتی به غیر از آن چه که در تعریف آمده و مدنظر است با خودتان است.این یعنی اتمام حجت.جای عذری دیگر نمی ماند. و این هشدار وقتی جدی می شود که در هفته ای  به نام یک نیروی نظامی مطرح می شود.همان که این چند روز به شدت اتفاق افتاد.صدور احکام انظباطی شدید برای تعداد زیادی از کسانی که با تعریف ماشین دانشجو ساز نمی خوانده اند.این ماشین دارد با وقاحت پیش می رود.حوزه های تفکیک شده اینک روزبه روز محدودتر می شوند و چه بسا فردا- روزی انسان بودن هم در دانشگاه ذیل تعریفی ایدئولوژیک تبصره ای بخورد و این دامن همه را خواهد گرفت و نه فقط دانشجویان را.

 

۸۵/۱۰/۱۳

نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 11:31 توسط محمدرضا جعفری| |