تبليغاتX
شباویز - حضور/ ناحضور دولت


حضور/ ناحضور دولت
یا دست ات را از جیب من دربیار

1- اجتماع امروز ما در وضعیت حضور/ ناحضور دولت به سر می برد.چه دولت را با تمام نشانه هایش می توان در همه جا و هر زمان دید، حضورش را _گاه به طرزی خشن_ حس کرد.رد پایش را در هر حوزه ای ردیابی کرد و دخالت ها و خط دهی هایش را مشاهده نمود.دولت در زندگی امروز ما حضوری سهمگین دارد.در خیابان با گاردها و نیروهای نظامی اش و در کوچه پس کوچه ها با نیروهای شبه نظامی اش.نیروهای آهسته و بی سروصدایش و ماموران معذور دولتی اش.در واقع در دولتی ایدئولوژیک و بسته که مشروعیت اش را از جاهای دیگر می گیرد و به همین دلیل نه دوست دارد ناکارآمد جلوه کند و نه کسی روی دست اش بلند شود و نه هیچ می گذارد امور از کنترل و نظارت اش خارج شود با سازو کارهای مختلف، قوای دولت و دستگاه های ایدئولوژیک اش در همه جا حضور می یابند،سرک می کشند و بنا بر میل شان جهت می دهند و اجبار می کنند. در کنار این حضور سهمگین، اما شرایط به گونه ای است که درست سر بزنگاه، آن لحظه ی باید، دولت را با تمام شاخ و برگ هایش نمی یابی، نمی بینی و همه چی در فضایی معلق و ول به کار خود می رود و کار خود می کند.درست در لحظه هایی مشخص با فقدان دولت مواجهی با نبود یک نیروی نظم دهنده.نیرویی که از آشفته گی روابط جلوگیری کند.همان نیرویی که اتفاقا با خشونت، زندگی  را از حالت وحشی خود در نوعی زندگی اجتماعی نیمه شهری/ نیمه مدرن نگه دارد و قوانین جنگل را از طریق سازوکارهای خشونت آمیز خود با قوانینی نیمه مقبول جای گزین کند.این وضعیت معلق گونه میل را در وضعیتی مبهم نگه می دارد.هم جلویش را باز می گذارد تا هرکار که می خواهد بکند و هم به شدت در خصوصی و ابتدایی ترین حالات سرکوب اش می کند. میل با وضعیتی دوگانه تقریبا حالتی دفاعی به خود می گیرد و با توجه به غیرقابل پیش بینی بودن ِ سمت و سوی خواست دولت و ایهام در حضور یا ناحضور دولت ، فاصله ای با هرچه غیر خود می گیرد و چون دولت و حضور ایدئولوژیک اش را در همه جا و همه کس تشخیص می دهد و در همین موقع در زندگی پیرامونی اش از تشخیص به درست اش آن عاجز می ماند با سوء ظنی شدید این خلا ناشی از فاصله ی به وجود آمده را با سوء استفاده از موقعیت به شکلی ناهنجار پرمی کند،شکلی ناهنجار از روابط اجتماعی که در بلبشوی پرایهام اجتماعی بتواند گلیم خود را از آب دور نگه دارد.

2- در فقدان مشارکت عمومی و آگاهانه در مدیریت سیاسی- اقتصادی کشور، مردم به صورت مجمع الجزایری در می آیند که رابطه شان در وضعیت حفظ بقا ولاجرم حتا تا حد تخاصم قرار می گیرد. مردمی که رابطه ی اجتماعی شان تنها در روابط اقتصادی و رییس و مرئوسی خلاصه می شود، به سمت وضعیتی حرکت می کنند که کنش روزمره شان برپایه ی  سودمندی مادی انجام می گیرد و در وضعیت حضور/ ناحضور دولت و با توجه به نظمی که خود نقشی فعال و سازنده در شکل گیری اش نداشته اند در غیاب نیروی نظم دهنده،سوء استفاده ی مادی را در بالاترین حد امکان به کار می گیرند و بار خود را کج و معوج وراست به سمتی هدایت می کنند.در غیاب نهادهای مشارکت زا و آیین های خودجوش و جشن های مردمی که حسی از همبسته گی ملی – انسانی را سبب می شوند و در تجربه ای جمعی خاطره ای همه گانی و شیرین را به جا می گذارند، تخیل تنها مسیر خود را از لابه لای سوءاستفاده های مادی می یابد و در فضایی توطئه آمیز و در فقدان همبسته گی انسانی ،محاسبات اقتصادی ِ بقا قوام می یابد و به نوعی نظم همه پذیر و خودسازنده بدل می شود.در واقع این بی نظمی نظم یافته خودجوش ترین ساختاری است که مستقل از دولت  و زیر لوای نظارت و سوء استفاده اش ساخته شده  و زندگی اجتماعی را هدایت می کند_ راز ماندگاریش در همین است _. درک عدم دخالت دولت در نظارت کامل اش بر آن چه که انجام می گیرد و در استفاده ای است که از این وضعیت می کند.در این وضعیت میل سویه هایی اقتصادی می یابد و در وضعیت یخ زده گی هر آن ابژه اش را در میان امکاناتی پیدا می کند که واجد سودمندی اقتصادی باشد.

3- در از بین رفتن همبسته گی انسانی یا کلا عدم شکل گیری آن نوعی ترس از آینده نیز دخیل بوده است.ترس از نابسامانی ،آشوب و به هم ریخته گی اقتصادی در شرایط بحرانی و نارسایی سیستم که نشانه هایش را می توان از شوک های اقتصادی و تهدیدهای سیاسی دید.در فقدان نیروی نظم دهنده و نیرویی که بتواند در شرایط استثنایی ،حیات و حریم خصوصی و امنیت مردمان اش را از تعدی و تجاوز مصون بدارد، حس ناامنی مفرط از برهم ریختن زندگی منجر به اتخاذ تمهیداتی می شود که در راستای حفظ بقا و کاهش ترس از آینده هر کاری را مجاز می شمارد. از آن جا که امیدی به حفظ نظم از طریق مشارکت عمومی نمی رود،این تمهیدات فرد گرایانه و در تقابل با دیگر افراد جامعه ی انسانی تعریف می شوند و برای یافتن تکیه گاه و امنیت خاطر عمدتا سمت و سوی اقتصادی می یابند.
 
4- اگرچه می توان دلایل ساختاری و طبقاتی  در ایجاد این وضعیت نابسامان و غیرانسانی در روابط اجتماعی را برشمرد اما نمی توان اندکی از فرصت طلبی جمعی نگفت.فرصت طلبی که دارد بخشی از خصلت جمعی ما می شود و در هر شرایط مبهم بروز می کند.در شرایطی که جامعه در اکثریت اش مغبون سیستمی است که بدون توجه به خواست و منافع عمومی و بدترین شکل ممکن منافع خود را پی می گیرد، سمت و سوی مقابله ی عمومی با آن از توجه به کلیت و ساختار به سمت دیگرانی نشانه می رود – یعنی دم دستی ترین راه _که خود نیز زیان دیده ی همین سیستم اند و لا اقل در همین یک مورد اشتراک دارند. همین اشتراک می تواند نقطه عزیمت خوبی باشد برای مقابله با سازو کارهای سیستمی که بی وقفه پیش می تازد و هیچ اصلی را محترم نمی شمارد که هیچ، روزانه و ماهیانه چهره و گفتار عوض می کند. به جای کشف نقاب ایدئولوژیک دولت و سازو کارهایش، مردم هم را نشانه می گیرند و می درند.سوء استفاده و فرصت طلبی و بی انصافی در شرایط معلق در میان ساختار کج و معوج  که با رفت و آمد در میان حفره هایش می توان پول خوبی به جیب زد یا لااقل با این توهم روز را به شب رساند.

5- بی شک باید برخی اثرات پنهان سیاست های مختلف را ردگیری و آشکار کرد. این سیاست ها گاه در قلب اجتماع اهدافی را دنبال می کنند که از طریق آن کلیت سیستم در وضعیت موجود باقی مانده و هرگونه تحول و تغییر شناسایی و سرکوب شود.وضعیت اجتماعی هم واره باید در وضعیتی ساکن و مشخص قرار بگیرد و نظارت همه گانی بر رفتارها و هنجارها ممکن شود.از این رو هر اقدامی که به این شناسایی و نظارت و به تبع آن کنترل اجتماعی کمک کند می تواند مد نظر قرار بگیرد.ایجاد محدودیت ها و سعی در ترویج روش های خاص زندگی و بی تحرک کردن زندگی روزمره و در نهایت از بین بردن نشاط اجتماعی  که خلاقیت و خیال را از مرزهای زندگی بیرون رانده است در مسیر قوام بخشیدن به نظم موجود که خود را نامقبول و ناکارآمد می بیند قرار می گیرند.

6- تاکید بر گزارش های مردمی در تخلفات صورت گرفته، در کنار سفرهای استانی برای آشنایی با مشکلات مناطق مختلف بیش از همه نشان بی خبری دم و دستگاه طویل دولتی در از آن چه اتفاق می افتد و وجود دارد و نشان از بی میلی با برخورد با تخلفات و رفع مشکلات است.با این که دستگاه دولت در همه جا و تا روستاهای دور افتاده نیز نفوذ کرده و نماینده دارد اما تنها امری که از چشم پنهان می ماند همان مهم ترین مسایلی است که با زندگی و وضع معیشت مردم گره خورده است.سپردن بار کشف تخلفات بر عهده ی مردم،تخلفاتی که به راحتی قابل کشف و پیگیری اند از ساختاری حکایت دارد که آنتن های نظارتی و بازوهای اجرایی اش را در مسیری دیگر و به قصو نیت هایی دیگر تنظیم کرده و به کار گرفته است.در این اوضاع هر چه تا آن جایی می تواند اتفاق بیفتد که با منافع حاملان قدرت در تضاد قرار نگیرد.این هم چنین نشانه ی عدم وجود نهادهای پرقدرت مردمی و رسانه هایی است که در شرایط عادی هم نماینده ی افکار عمومی اند و هم پیگیر خواست های طبقه های مختلف اجتماعی که هم واره با سرکوب و تحدید مواجه بوده اند و در غیاب شان مسئله به صورت سفرها و تماس های تلفنی و نامه نگاری های چند میلیونی در می آید. مواردی که به صورت افتخار وبرای برداشتن بار از دوش جلوه می کند.

7- سهمیه بندی بنزین حفره های اجتماع ایران را آشکار کرد.گسیخته گی اجتماعی،ترس و حس ناامنی و تلاش به فرار از وضعیت موجود با پر کردن شکاف ایجاد شده از راه ارضای خیالی ناامنی به وسیله ی سوءاستفاده های اقتصادی از نتایج اولیه ی این طرح بود.افزایش قیمت اجناس ، کرایه های مسافربرها و طعنه های زبانی در خیابان و باقی موارد را می توان با توجه به مسایل مطرح شده در بندهای قبل تاحدی توضیح داد.اما این طرح در کنار طرح های دیگر چون محدودیت کار رستوران ها و مراکز تفریحی و خدماتی،افزایش مدت مرخصی زایمان،برخورد با بدحجابی و نیز عدم گسترش مراکز فرهنگی و ترویج تئاتر و سینما،مخالفت با برگزاری کنسرت های موسیقی و... به دنبال در خانه ماندن مردمی است که با این محدودیت ها هرچه بیش تر با خود و دیگران بیگانه شده و هرچه بیش تر در کلیتی غرق می شوند که جز روابط اقتصادی به دنبال چیزدیگر نیست.

8- جامعه ی مصرف زده ای که هر روز نیازهای جدیدی را تعریف می کند بی آن که به شرایط تامین آن فکر کند و در شرایطی که امنیت روانی تحت تاثیر عوامل مختلف مخدوش شده و از بین رفته است و در شرایطی که سیستم خود به هرنحوی این باور را اشاعه می دهد که مرزی برای سوءاستفاده و ناپاکی وجود ندارد و زمانی که انبان هرکس در جیب دیگری صدا می دهد، خلاء های ناشی از شرایط خاص که کم کم به قاعده بدل شده اند مرزها را گشوده و دست ها را باز می گذارند تا جماعتی خود گلیم نداشته شان را از آبی کدر و بی رنگ بیرون بکشند، آن قدر بیرون که تا داخل حیاط خانه ی ما هم کش می آید.برای همین گاه باید کمی آهسته فریاد کشید دست ات را از جیب من دربیار لطفا!

 

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386ساعت 20:27 توسط محمدرضا جعفری| |